سلام. مطلب زير، دو مقاله ي جديد من در نشريه ي دانشجويي سيمياست.در مورد روند قانون شكني حاميان آقاي دكتر. خوشحال مي شم نظراتتونا بشنوم.
اتفاق 22 خرداد 88 بسياري از معادلات سياسي را دگرگون و قواعد جديدي در ميدان سياسي ايران به وجود آورد. يكي از نتايج اين واقعه، عوض شدن مدعي و منكر در بسياري از زمينه ها قبل و بعد از 22 خرداد بود. براي مثال اگر تا قبل از بيست و دوم، دولت احمدي نژاد به خاطر اعمالي چون وضع سهميه بندي جنسيتي در دانشگاه ها، اجراي طرح گشت ارشاد و... ناقض حقوق زنان به شمار مي رفت، بعد از آن و با معرفي سه وزير زن به يك باره خود را مدعي دفاع از حقوق زنان ناميد و يا اگر تا قبل از این حادثه هنرمندان و فرهنگيان مدعي سقوط و زوال هنر و فرهنگ كشور در طول عمر دولت نهم بودند، بعد از روز بيست و دوم رئيس جمهور منتخب اعلام شده با سخنراني هاي بسيار، خود را مدعي تحول فرهنگي لقب داد! اما بي شك بيش ترين نمود اين تغيير و تحول در عرصه قانون گرايي بود. به گونه اي كه قبل از اتفاق 22 خرداد بسياري از انتقاد ها به دولت احمدي نژاد در مورد نقض قانون وارد شد و حتي مهندس موسوي مدعي شد به همين خاطر پا به عرصه ي رقابت گذاشته، اما بعد از بيست و دوم به يكباره ياران احمدي نژاد به نماد قانون گرايي تبديل شدند و حتي آن ها مدعي قانون شكني موسوي و كروبي گشتند.
در سه ماه گذشته بسياري از لزوم پاي بندي به قانون گفتند - بسياري كه در طول چهار سال عمر دولت نهم گويي چشمان خود را بسته بودند -. البته شايد صحبت قاضي القضات و رئيس مجلس و امثالهم در اين باره عجيب نباشد، اما نقد قانون شكني جنبش سبز از سوي كساني كه تا به حال يك بار كتاب قانون را ورق نزده اند، امري است بس شگفت. گويي اين بار نوبت قانون و حقوق است که وسيله اي گردند در دست نااهلان در جهت رسيدن به اهداف نامبارك سياسي شان. پس از شروع سال تحصيلي نيز بسياري مدعيان در دانشگاه ها قلم به دست گرفتند و از قانون شكني اصلاح طلبان گفتند و فرياد وااسفا سر دادند. به همين خاطر نگارنده براي دفاع از حق و واژه ي مقدس «قانون» اشاره به نكاتي را در زمينه ي نقض فاحش قانون توسط مدعيان قانون شكني اصلاح طلبان لازم مي داند:
اگر از وقايع 4 سال زمام داري احمدي نژاد و موارد زياد نقض قانون از سوي دولت اش كه به 12 مورد از آن ها در مناظره ي وي با مهندس موسوي اشاره شد بگذريم، به رقابت انتخاباتي و آغاز دور جديدي از نقض قانون از سوي وي و ياران اش مي رسيم. يكي از مهم ترين ايراداتي كه قبل از انتخابات به ميرحسين و كروبي وارد شد، آغاز زودهنگام تبليغات انتخاباتي بود. اما متاسفانه آن ها كه سخنرانيهاي گاه و بيگاه اين دو را - كه تنها برد خبري شان چند هزار نفر مردم حاضر در سالن هاي محل سخنراني و شايد عده اي محدود كه به سايت هاي خبري سر مي زدند بود - خلاف قانون خواندند، غافل شدند از تبليغات وسيع احمدي نژاد چند ماه قبل از شروع فرصت انتخاباتي. تبليغاتي كه متاسفانه با استفاده از امكانات رسانه های سراسری (نظير صدا و سيما) - كه از چند ماه قبل اقدام به پوشش وسيع خبري و گزارش خدمات دولت نهم كرد - روزنامه هاي متعلق به بيت المال (مثل كيهان و ايران) و از همه مهم تر در پوشش سفرهاي استاني صورت گرفت. در دو سفر احمدي نژاد به كرج و قزوين كه تحت نام سفر استاني و با بودجه ي ملي انجام گرفتند، شاهد نصب بنرهايي در ابعاد بزرگ و توزيع وسيع سي دي هايي با محتواي خدمات دولت نهم از سوي خدمت گزاران رئيسي بوديم كه در ابتداي دولت اش همه را از نصب حتي يك پارچه نوشته براي خوشامد منع كرده بود!
اما بزرگ ترين نقض قانون احمدي نژاد در شب مناظره ی وي با موسوي صورت گرفت. جايي كه او با ايراد اتهامات فراوان - كه هيچ گاه اثبات نشدند و تلاشی هم برای پی گیری و اثبات شان نشده و از طرف دیگر هم چنان به مخاطبين اتهام اجازه ي دفاع از خودشان داده نشده است - به بسياري از اشخاص بلند پايه ي نظام، نه تنها قانون را زير پا گذاشت بلكه پرده هاي اخلاق را هم دريد. از آن جايي كه هنوز اين اتهامات در هيچ محكمه ی عادلي اثبات نشده، عمل محمود احمدي نژاد هم مصداق افتراي موضوع ماده ي 697 قانون مجازات اسلامي و هم نشر اكاذيب مصداق ماده ي 698 همان قانون است و می توان وي را بدين جهت تحت تعقيب كيفري و مجازات قرار گيرد. ديگر مورد نقض قانوني كه از سوي حاميان احمدي نژاد شكل گرفت، حمايت چند تن از اعضاي شوراي نگهبان از وي در طول رقابت انتخاباتي بود. (شورايي كه اعضاي آن بايد عادلانه ناظر به برگزاري انتخابات و صحت آن مي بودند، يعني قرار بود كه باشند.) نكته اي كه بعد از انتخابات علي لاريجاني را هم مجبور به واكنش كرد: «اي كاش بعضي از اعضاي شوراي نگهبان از كانديداي خاص حمايت نمي كرده و در ميتينگ هاي تبليغاتي اش شركت نمي جستند.»
اما از وقايع پيش از بيست و دوم كه بگذريم، به روز واقعه مي رسيم. جايي كه سيل عظيم قانون شكني ها آغاز شد. اولين اتفاق مهم، عدم صدور كارت براي بسياري از ناظران معرفي شده ي ستادهاي موسوي و كروبي جهت حضور در پاي صندوق ها به بهانه هاي مختلف چون ناقص بودن مدارك بود. البته صدور كارت هاي اشتباه كه درآن براي مثال اسم ناظر يا اسم حوزه ي راي گيري، جابه جا نوشته شده بود، دليل ديگري شد تا جمعيت زيادي از ناظران موفق به حضور در حوزه ها نشوند. نكته ي ديگر قطع و اختلال گسترده در سيستم ارتباطي ناظران با ستاد مركزي مهندس موسوي در قيطريه ي تهران بود - قطع سیستم پیامک و خطوط تلفنی مستقیم ستاد - كه امكان اطلاع رساني به موقع تخلفات را از بين برده بود.
ديگر اتفاقات مهم از عصر روز بسيت و دوم شروع شد. جايي كه ابتدا كمبود تعرفه هاي راي بسياري از مردم را نزديك به 4 ساعت در پاي صندوق هاي راي در كلان شهرهايي چون شيراز و تبريز معطل كرد. سپس در ساعت 17 خبرگزاري هاي دولتي فارس و ايرنا پيروزي 60 درصدي احمدي نژاد را اعلام نمودند - البته بعد از چند روز اين خبر از آرشيو اين خبرگزاري ها حذف شد - و ساعت 7 عصر گروهي لباس شخصي با حمله به ستاد مركزي مهندس موسوي بسياري از اموال و سيستم هاي ارتباطي را تخريب كردند! همه ي اين قانون شكني ها در كنار وقايع عجيب ديگري چون قطع سيستم پيامك در سراسر كشور، فيلترينگ گسترده ي سايت هاي اصلاح طلب و اخلال شديد در سرور سايت هاي قلم نيوز و سحام نيوز (خبرگزاري هاي اختصاصي موسوي و كروبي) وصول گزارش هایی گسترده مبنی بر مشاهده ی تعذفه های بدون سریال، تهیه ی مهرهای انتخاباتی به میزانی حیرت آور (قریب به دو و نیم برابر تعداد شعب) (1) و خبرهاي رسيده از گوشه و كنار كشور مبني بر بروز اتفاقات گوناگون شك برانگيز، مهندس موسوي را مجاب ساخت تا مراتب را به مسئولان عالي رتبه ي نظام اطلاع دهد. اما زماني كه ازسوي آن ها پاسخي دريافت نشد، مهندس مجبور شد تا دير نشده و اتفاق 27 خرداد 84 و قصه ي خواب معروف كروبي پيش نيامده، موضع گيري كند و در يك كنفرانس خبري از بروز تقلبي گسترده خبر دهد.
از صبح روز بيست و سوم خرداد بود كه اتفاقات وارد مرحله ي جديدي شد و موج جديدي از اقدامات غيرقانوني و بعضا بي اخلاقي هاي گسترده ي عده اي خاص آغاز شد. به علت اطاله ي مطلب و طولاني بودن بحث، به روند قانون شكني در اين دور از اتفاقات در شماره ي بعدي مطلب سيميا خواهيم پرداخت.
1- برای کسب اطلاعات بیش تر از این دست اتفاقات، به بیانیه ی شماره ی 14 کمیته ی صیانت از آرای ستاد مهندس موسوی و سه گزارش تفصیلی همین کمیته در مورد تخلفات انتخاباتی رجوع کنید.
در شماره ي قبلي نشريه ي سيميا وعده دادم كه قسمت دوم مطلب داعيه داران قانون در اين شماره منتشر خواهد شد. در اين مقال در پي تحقق اين وعده هستم، اما قبل از اين كه به بررسي اتفاقات پس از 22 خرداد از ديد قانوني بپردازم ذكر يك نكته را لازم مي دانم: جرايم موضوع مواد 697 و 698 قانون مجازات اسلامي يعني افترا و نشر اكاذيب كه از ديدگاه بنده، محمود احمدي نژاد مرتكب آن ها شده بود، از دسته جرايمي هستند كه تنها با شكايت شاكي خصوصي (يعني شخصي كه اكاذيب در مورد او بوده يا افترا به او نسبت داده شده) قابل پيگيري هستند و بدون شكايت، نمي توان مرتكب آن ها را تحت تعقيب كيفري قرار داد.
اما اگر بخواهيم به اتفاقات بعد از 22 خرداد، با ديد قانون بنگريم، اولين مساله و نكته ي مورد چالش، بحث قانوني يا غير قانوني بودن تجمعات بعد از انتخابات است. امري كه هر دو طرف منازعه، آن را دستاويزي براي غيرقانوني جلوه دادن تمام اقدامات جناح مقابل مي كنند. نص صريح اصل 27 قانون اساسي، دو شرط را براي آزادي تجمعات اعلام كرده است: عدم اخلال در مباني اسلام و عدم حمل سلاح. در بدون سلاح بودن حاضرين در اين تجمعات كه شكي نيست. اما بحث بر سر اخلال در مباني اسلام است. در اين باب هم، قطعا هيچكس نمي تواند ادعا كند برگزاري تجمعي كه محور اصلي آن سكوت است و تنها گاهي اوقات در آن شعارهايي مبني بر اعتراض به نتايج انتخابات سر داده مي شود، مخالف مباني اسلام است. حال آن كه خود اسلام به ملت مسلمان توصيه كرده براي گرفتن حق خود از هيچ كوششي دريغ نكنند. به همين دليل اقدام وزارت كشور در عدم صدور مجوز براي تجمعات مسالمت آميز مردم معترض به نتايج انتخابات، عملي مخالف با قانون اساسي بود كه خود مقدمه ساز به درگيري كشيده شدن تجمعات بعدي شد. البته عده اي، علت عدم صدور مجوز را مشروعيت بخشيدن به خواست معترضين (يعني تقلب در انتخابات) (1) مي دانند. اما بايد از اين دوستان پرسيد در اين صورت صدور مجوز براي هر تجمع منتقدي، مشروعيت بخشيدن به آن است، پس كلا مجوزي براي تجمع ضد سياست هاي حاكميت برگزار نشود؟ با اين حساب تكليف اصل 27 قانون اساسي چه مي شود؟ آيا اين اصل تنها براي برگزاري تجمعات موافق حاكميت است؟ جواب اين سوال اظهر من الشمس است. ضمن اين كه نمي توان از عملكرد يك جانبه ي صدا و سيما در اين باره هم گلايه نكرد. سيمايي كه كوچك ترين تجمعات منتقدانه در كشورهاي ديگر –كه به حق گاهي تعداد آن ها به 100 نفر هم نمي رسد - با وسعت بسيار پوشش خبري مي دهد و از آن براي ابزاري در جهت نقد سياست هاي ابرقدرت ها استفاده مي كند، چگونه تجمع هاي ميليوني مردم در اعتراض به نتايج انتخابات را غيرقانوني و اغتشاش قلمداد مي كند و حتي از پوشش خبري بعضي از آن ها (مثل تجمع 25 خرداد) ممانعت مي كند.
اما ديگر اتفاق مهم، برپايي دادگاه هاي دستگير شدگان و متهمين وقايع پس از 22 خرداد بود. 4 دادگاهي كه به صورت علني برگزار و از سيماي جمهوري اسلامي ايران هم پخش شد حاوي نكاتي بود كه در نوع خود جالب به نظر مي رسند:
اولين مورد نقض قانون، در اين دادگاه ها عدم حضور هيئت منصفه بود. در حالي كه اصل 168 قانون اساسي حضور هيئت منصفه را در جرايم سياسي و مطبوعاتي الزامي مي داند، اما در اين دادگاه ها، اين اصل رعايت نشد. البته ممكن است عده اي عدم ارائه ي تعريف در مورد جرايم سياسي را –كه خود از نواقص مهم قوانين فعلي ايران است- علت اين امر بدانند، اما نگاهي به ليست غالب اتهامات دستگير شدگان، يعني اقدام عليه امنيت ملي، تشويش اذهان عمومي و ... ما را به سياسي بودن ماهيت اين جرايم مي رساند.
دومين مورد نوع كيفرخواست صادره بود. در اين مورد ذكر نكاتي ضروري است: 1- كيفرخواست هاي قرائت شده در اين دادگاه ها (خصوصا در دادگاه اول و چهارم) بيش از اين كه مبناي حقوقي داشته باشند و به تبيين اتهامات وارد شده، ادله و قرائن وقوع اين اتهامات از سوي متهمين و ... بپردازند، لحن و محتواي سياسي و بيانيه گونه داشتند. 2- در حالي در دادگاه اول، شاهد حضور بيش از صد متهم در جلسه ي دادگاه بوديم كه براي قريب به اتفاق آن ها كيفرخواست اختصاصي صادر نشده و اتهام بسياري از آن ها مشخص نشده بود. ضمن اين كه در جلسه ي دادگاه به اتهام آن ها رسيدگي نگرديد.
سومين نكته اعلام اسامي متهمين و پخش تصوير چهره ي آن ها از سيما بود. در اين زمينه تبصره ي 1 ماده ي 188 قانون آيين دادرسي كيفري (مصوب 1385) تصريح دارد كه منظور از علني بودن جلسه ي دادگاه تنها عدم ايجاد مانع براي حضور افراد غير، در جلسه است و خبرنگاران تنها مي توانند از جريان رسيدگي گزارش مكتوب تهيه كرده و بدون ذكر نام و مشخصات متهم، آن را منتشر نمايند. ضمن اين كه در قسمت اخير اين تبصره، تخلف از حكم ماده را در حكم افترا مي داند. فلذا عمل صدا و سيما و هم چنين روزنامه هايي كه جريان سه جلسه ي اول اين دادگاه را پوشش خبري دادند (حتي روزنامه هاي اصلاح طلب و البته برخي نشريات دانشجويي دانشگاه فردوسي) تخلف از حكم موضوع اين ماده است. البته در راس آن ها عوامل دادگاه از جمله قاضي پرونده به علت صدور مجوز فيلم برداري از چهره ي متهمين و پخش اين تصاوير مرتكب تخلف شده اند. نكته ي جالب اين جاست كه مسئولان دادگاه بعد از گذشت 3 جلسه از دادگاه (و پس از تعويض دادستان تهران)، متوجه اين مساله شدند و به همين خاطر جلسه ي چهارم را با رعايت اين تبصره برگزار كردند. البته باز هم روزنامه ي ايران (ارگان رسمي دولت) بعد از برگزاري دادگاه چهارم هم اعترافات متهمين را با ذكر نام و مشخصات كامل آن ها منتشر كرد!
اما چهارمين نكته در مورد روند برگزاري دادگاه ها، حضور محمد علي ابطحي در دادگاه انقلاب است. با توجه به ماده ي 2 قانون دادگاه ويژه ي روحانيت، رسيدگي به كليه ي جرايم روحانيون در صلاحيت دادگاه ويژه ي روحانيت است. فارغ از مغاير بودن يا نبودن تشكيل دادگاه ويژه ي روحانيت با قانون اساسي، بايد گفت با توجه به اين ماده تنها مرجع صالح به رسيدگي اتهامات محمد علي ابطحي –با توجه به روحاني بودن و خلع لباس نشدن وي- دادگاه ويژه ي روحانيت است و حضور وي در دادگاه انقلاب فاقد وجاهت قانوني است.
پنجمين نكته در مورد دادگاه ها بحث حق متهم در انتخاب وكيل است. اين حق كه در اصل 35 قانون اساسي و مواد مختلفي از قوانين عادي از جمله ماده ي 3 قانون احترام به آزادي هاي مشروع و حقوق شهروندي به رسميت شناخته شده در برخي جلسات دادگاه (خصوصا جلسه ي دوم) و در مورد برخي متهمين رعايت نشد. به گونه اي كه يا بساري از وكلا تا قبل از برگزاري دادگاه از وقوع جلسه بي خبر بودند يا اين كه به آن ها اجازه ي حضور در جلسه ي دادگاه داده نشد.
اگر از دادگاه ها و ساير نكات ديگر آن ها بگذريم به بازداشت متهمين مي رسيم. اصل 32 قانون اساسي تصريح دارد كه در صورت بازداشت متهم، موضوع اتهام بايد بلافاصله به وي تفهيم شده و حداكثر ظرف 24 ساعت پرونده ي وي به مراجع قضايي ارسال و مقدمات محاكمه ي وي فراهم شود. حال آن كه بسياري از متهمين مثل محمد قوچاني، احمد زيدآبادي و ... (بنا به اظهارات تكذيب نشده ي خانواده هاي آن ها) مدت زيادي را بدون حتي يك بازجويي در سلول هاي انفرادي مي گذراندند و برخي ديگر مثل مصطفي تاجزاده پس از گذشت مدتي زياد و گذشت سه جلسه، به دادگاه اعزام شدند. اما در مورد سلول هاي انفرادي قضيه پيچيده تر مي شود. بسياري از متهمين مثل زيدآبادي، تاجزاده، قوچاني، مومني و ... مدت هاي زيادي -كه در مورد برخي از آن ها به سه و حتي چهار ماه مي رسيد- را در انفرادي گذراندند. اما مطابق بند 4 ماده ي 175 آيين نامه ي اجرايي سازمان زندان ها اقدامات تاميني و تربيتي کشور (مصوب سال 84) و تبصره 1 ماده 2 آيين نامه اجرايي بازداشتگاه هاي موقت (مصوب سال 85) نگهداري محكوم يا متهم در واحدهاي تك نفره (انفرادي) تنها تا 20 يا 30 روز مجاز است. البته جالب اين جاست كه راي شماره ي 435 هيئت عمومي ديوان عدالت اداري با استناد به برخي اصول قانون اساسي و مواد قانون مجازات اسلامي، بند 4 ماده ي 175 آيين نامه ي اجرايي سازمان زندان ها و ... را خلاف قانون مي داند و حتي همين مدت بازداشت انفرادي را غيرقانوني مي پندارد.
اما ديگر بحث مهم در مورد اقدامات غيرقانوني پس از بيست و دوم، اتفاقات مربوط به كهريزك است. با وجود اين كه كشته شدن حداقل 3 نفر (از جمله فرزند دكتر روح الاميني از چهره هاي شاخص اصول گرا) در بازداشت گاه كهريزك بر اثر شكنجه تاييد شد و نمايندگان مجلس هم بر لزوم محاكمه ي متهمين تاكيد كردند، اما هنوز اقدامي در اين باره را نديديم. تنها اقدام ملموس صورت گرفته در جهت تنبيه مخلفين صدور قرار التزام اخلاقي! براي سردار رادان بود كه بنا به نقل روزنامه ي اعتماد در مورخ 27 آبان، حتي نمايندگان مجلس را هم از سبك بودن اين حكم، متحير و متعجب كرد. جالب است دوستاني كه حضور عده اي آشوب گر را در تجمعات ميليوني پس از بيست و دوم، به تمام جنبش سبز و موسوي و كروبي سرايت مي دهند –عليرغم اين كه اين تجمعات فاقد سازمان دهي و تشكيلات منسجم بود- و با استفاده از همين نكته در بيانيه هاي خود اين جنبش را اغتشاش گر مي نامند، اعمال غيرقانوني و شكنجه هاي مامورين نيروي انتظامي را –كه از سوي بسياري مقامات تاييد شد- اشتباهي فردي ناميده و ساحت نيروي انتظامي را از اين اعمال بري مي دانند. حال آن كه نيروي انتظامي، يك نهاد نظامي، داراي چارت سازماني و تشكيلات مشخص و ساختار از بالا به پايين و مافوق و زيردست است. البته بنده وقوع تخلفات و جرايمي از سوي كساني كه در تجمعات اعتراضي به عنوان معترض شركت مي كردند را منكر نمي شوم، بلكه معتقدم در كنار رسيدگي به اين جرايم بايد به تخلفات نيروي انتظامي در بازداشت گاه كهريزك و هم چنين تخريب اموال عمومي (به گواه تصاوير) هم توجه شود.
اما در پايان به پاسخ يك ادعا مي پردازم. عده اي شكل گيري تشكيلات راه سبز اميد از سوي مهندس موسوي را به علت نگرفتن مجوز از وزارت كشور غيرقانوني مي دانند. درست است كه احزاب و تشكل ها براي فعاليت در كشور بايد از وزارت كشور مجوز اخذ كنند، اما اگر نگاهي به بيانيه ي شماره ي 11 مهندس موسوي كه مباني و نحوه ي كاركرد تشكيلات راه سبز اميد را مقرر مي كند، بياندازيم متوجه مي شويم كه اين تشكيلات، يك حزب به معناي رايج سياسي و قانوني آن نيست كه احتياج به كسب مجوز از وزارت كشور داشته باشد. بلكه يك جنبش است كه در قالب فرآيندهاي اجتماعي فعاليت مي كند، فلذا نيازي به كسب مجوز از وزارت كشور ندارد.
گرچه نكات زيادي براي گفتن باقي مانده است، اما سخن كوتاه مي كنم. سعي كردم در اين دو مقاله با مستندات و معلومات اندك حقوقي خود سخن بگويم. حال قضاوت با شما خوانندگان عزيز
1- به هيچ وجه در پي اثبات وقوع يا عدم وقوع تقلب در انتخابات نيستم. چرا كه مجال آن در اين مطلب نيست. تنها به ذكر علت اعتراض معترضين پرداخته ام.
نوشتن از طالقانی سخت است و دشوار. قلم نمی تواند از پس توصیف مردی برآید که تمام عمر خود را صرف خدمت به اسلام و کوشش برای رهایی مردم ایران زمین از جور و ستم استبداد و استعمار کرد. استبداد داخلی و استعمار خارجی. اوج تلاش و کوشش او در این راه تاسیس نهضت آزادی به همراه بزرگانی چون دکتر یدالله سحابی و مهندس بازرگان بود. نهضتی که در بحبوحه ی مبارزات مسلحانه ی جوانان پرشور و گاه تندخوی انقلابی هم چون مجاهدین خلق، فداییان خلق، فرقان، خلق مسلمان و ... خط مشی خود را مبارزه با استفاده از ابزارهای قانونی اعلام کرد تا از همان ابتدا پای بندی اش را به قانون مشخص سازد. شاید همین قانون مداری این جنبش بود که چند سال بعد موجب شد مهندس بازرگان و دولت موقتش به علت اشغال سفارت آمریکا که به عقیده ی آن ها کاری غیرقانونی بود، استعفا دهند.

آِیت الله طالقانی که از سوی بسیاری از دوست داران و پیروان راهش پدر طالقانی نامیده می شد، در تعیین این خط مشی تاثیر به سزایی داشت. مردی که هدفش تحقق آزادی بود و تلاشش تحقق این هدف. سال های متمادی رنج زندان را تحمل کرد تا بلکه تلاشش نتیجه دهد. تلاشی که در کنار همت مجاهدانی چون مطهری، شریعتی، هاشمی و رهبری آیت الله خمینی نتیجه داد و به انقلاب 57 منجر شد. انقلابی که سه شعار اصلی اش استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود و قرار بود که بماند. اما شاید اکنون تنها هیچ از آن نمانده است. شاید اگر امروز طالقانی زنده بود می نالید از جفای عده ای . عده ای که نبودند در انقلاب، در مبارزات، در سختی ها و حال مدعی آن شدند. مدعی انقلاب، مبارزات، سختی ها و خط امام. کسانی که با همین ادعا تیغ جفا را بر گردن مردم آزادی خواه می کشند. مردمی که الگویشان طالقانی است، پدر طالقانی
امروز اما قصه ی اینان خنده دار و بلکه ترحم برانگیز است. از یک سو مراسم بزرگ داشت طالقانی را –که هر سال از سوی خانواده اش برگزار می شد- از وحشت مردم لغو می کنند و از دیگر سو، در رسانه ی ملی شان، نام طالقانی را در بوق و کرنا می کنند و برای رفتنش مرثیه ها می سرایند. مرثیه هایی که تن طالقانی را در گور می لرزاند. مرثیه هایی که شرح حال همه کس است جز طالقانی. مرثیه هایی خنده دار از مردی که آزاد مرد، آزادی خواه، استعمار ستیز و استبداد ستیز بود و امروز تنها استعمارستیزش معرفی می کنند.
طالقانی ها رفتند. بازرگان و سحابی هم رفتند. همان طور که خلخالی و امامی و ... رفتند. اما امروز نام طالقانی زنده است ،برای بازرگان یادبود می گیرند و یاد سحابی را گرامی می دارند. اما اذهان مردم زود فراموش کرد خلخالی و امامی و ... را. اما افسوس که عده ای نمی خواهند درس بگیرند از تاریخ. از قصه ی روشن تاریخ. از عبرت تاریخ. افسوس .... اما تاریخ تکرار می شود اگر عبرت نگیرند.تاریخ تکرار می شود اگر درس نگیرند.اگر ...
سلام.شاید در جریان قرار گرفته باشید که سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران، روز سه شنبه در اظهاراتی جالب و عجیب بسیاری از سران اصلاحات را به تلاش برای حذف ولایت فقیه متهم کرد . در ذیل گوشه ای از اتهامات وی را بدون تصرف می آورم و در پیایان تنها به ذکر چند نکته اکتفا می کنم و قضاوت را بر عهده ی شما می گذارم.
جعفري گفت: بعضي از آقاياني كه چند وقتي است دستگير شدهاند، اعترافاتي داشتهاند كه به صراحت اعلام ميكنند در گذشته نيز همين هدفها دنبال ميشده، اما به شكل ديگر. البته برخي فكر ميكنند اين حادثه اخير يك اتفاق ساده بود و تنها يك رقابت سياسي به شمار ميرفت كه در درون نظام اتفاق افتاد. البته اينكه ميگوييم درون نظام، از يك نظر درست است، چون همه مردم در زير چتر نظام جمهوري اسلامي زندگي ميكنند. اما در جايي ديگر مفهوم از درون نظام آن است كه ما محتواي نظام را قبول داشته باشيم در حالي كه در اين انتخابات موضوع به اين سادگي نبود.
جعفري يادآور شد: شايد برخي بگويند كه اين اعترافات منتشر شده همچون سخنان آقاي ابطحي بر اثر فشار و زور بوده است، اين افراد مدعي چارهاي ندارند جز اينكه دروغ بگويند. آقاي ابطحي در مدتي كه در زندان بود با خروج از جوي كه ديگر بر او حاكم نبوده و دور شدن از آن دوستان خود، با بحث آزاد، تحولي در او به وجود آمده و اين سخنان را گفته است. البته ايشان روزي بيرون خواهد آمد و آن موقع نيز ميتوانيد در مورد استدلالهاي وي اظهارنظر كنيد. چراكه دانستن حق مردم است، مردم بايد بدانند.
وي در ادامه سخنان خود به طور مستند به برخي از سخنان افراد اصلاح طلب اشاره كرد كه آنها هدف اصلي خود براي پيروزي در انتخابات را تضعيف ولايت فقيه عنوان كرده و اينگونه گفته اند:
* آقاي موسوي خوئينيها در بهمن 87 اينگونه ميگويد: ما بايد بياييم و توان بگذاريم تا به هر قيمتي رهبري را از تخت پايين بكشيم. او بايد بفهمد كه اين مملكت آنطور نيست كه ايشان هر جور بخواهد به هر سمت بكشد. خاتمي و يارانش اكنون كلي تجربه دارند.
* آقاي ابطحي در اعترافات خود ميگويد: «خاتمي و فاتح و مهدي هاشمي رفسنجاني ميگفتند كه "برنده شدن در اين انتخابات خيلي با انتخابات گذشته فرق ميكند. در اين صورت جريان اصولگرا و رهبر ديگر نميتوانند سرشان را بلند كنند و اين معناي يكسره كردن كار است. " يعني رسيدن به يك نظام با ولايت فقيه بسيار ضعيف شده يا بدون ولايت فقيه جا بيفتد. اعتراضات در انتخابات كاملا برنامهريزي شده بود.»
* آقاي خاتمي در بهمن 87 ميگويد: "اگر در اين انتخابات احمدينژاد سقوط كند، عملاً رهبري حذف ميشود، اگر به هر قيمتي و به هر شكلي اصلاحات دوباره به قوه اجرايي بازگردد، ديگر رهبري اقتداري در جامعه نخواهد داشت. سقوط اصولگرايي به معناي پايان اقتدار رهبري تلقي ميشود و با شكست اصولگرايان بايد قدرت رهبري را مهار كرد. " 
* آقاي نبوي ميگويد: "بايد سعي كنيم احمدينژاد را كانديداي رهبري معرفي كنيم كه اگر شكست خورد، رهبري شكست خورده باشد. ما يك بار اين كار را در خرداد 76 انجام داديم كه ضربه سنگيني بود و به سختي از جا بلند شدند، اكنون بايد ضربه نهايي را به رهبري بزنيم. براي محدود و پاسخگو كردن قدرت بايد از بالاترين قدرت شروع كرد. "
* آقاي عطريانفر اعتراف ميكند كه «آقاي تاجزاده در انتخابات ميگفت "اگر بتوانيم ببريم، با تجربياتي كه در اين سالها كسب كردهايم به راحتي ميتوانيم رهبري را مهار كنيم. " شايد تنها كسي كه انقلاب مخملي در ذهنش كاملا تئوريزه شده بود و بدون آنكه اسمش را بياورد همان ايدهها را مطرح ميكرد، آقاي تاجزاده بود.»
* آقاي ابطحي در رابطه با هدف اصلاحات ميگويد: «هدف اصلاحات حذف عنوان ولايت فقيه و رهبري ديني و تغيير حاكميت انقلابي و ديني به حاكميت عرفي و سكولار است. »
سردار جعفري گفت: آقاي ابطحي استراتژيهاي اصلاحات را اينگونه بيان ميكنند: "1- دين ستيزي؛ يعني بيتوجهي و غيرارزشي معرفي كردن دينداري و دينداران. 2- رواج بيبند و باري كه مهمترين شكل آن بيتفاوت كردن دختران و پسران نسبت به رابطه با يكديگر بوده است. 3- حذف نمادهاي ديني و انقلابي ". ابطحي ميگويد سعي ميشد در جلسات كم كم عكس امام و رهبري حذف شود.
وي اضافه كرد: ابطحي خصوصيات اصلاحطلبان را نيز اينگونه ذكر ميكند: "1- غرب باوري؛ بيهويتي اصلاحطلبان در سياست خارجي شاخصترين وجه آنها بود. آنها از هيچ دريوزگي براي جا انداختن خود در مقابل غرب فروگذار نبودند و حاضر به اجراي ظالمانهترين تقاضاهاي غرب بودند. "
به گفته عضو شوراي عالي امنيت ملي، ابطحي دومين شاخصه اصلاحطلبان را آلوده شدن به فسادهاي مالي عنوان ميكند و ميافزايد: "ريشه همه مشكلات همين موضوع بود. "
منبع : سایت فرارو
همون طور که خواندید این سخنان بسیار عجیب و تند بود. با یقین می شه گفت تندترین اظهارات سران کودتا از 22 خرداد به این سو همین سخنان بوده است. اما علت این موضع گیری چیست ؟آن هم در شرایطی که در هیچ کدام از دادگاه ها سران اصلاح طلب همچین سخنانی نگفتند و اوج اعترافات آن ها، علم به عدم تقلب بوده است. و اساسا اگر این سخنان سردار، صحیح است و دوستان به آن ها اعتراف کرده اند، چرا در دادگاه های گذشته بیان نشد یا برای گفتنشان دادگاهی جدید تشکیل نشد تا از زبان خود اصلاح طلبان بشنویم ؟
من تنها 2 احتمال که به ذهنم می رسه را ذکر می کنم و هیچ کدام را تایید یا رد نمی کنم.قضاوت با شما
1.همون طور که در مطلب قبلیم اشاره کردم چند روز دیگه سخنرانی آقای خاتمی در حرم اما در شب های قدر، به روال هر ساله. فشارها به سید حسن خمینی برای ممانعت از سخن رانی خاتمی بسیار زیاده. چون نیروهای امنیتی به شدت از حضور مردم واهمه دارند. شاید این اظهارات که نوک پیکان آن ها متوجه سید اصلاحاته، گامی در جهت افزایش فشار باشه
2. با اوج گرفتن مباحث مربوط به دفن شبانه ی اجساد در بهشت زهرا، پیدا شدن مدارک جدید در این رابطه، رو شدن اسناد جدیدی از جنایت های کهریزک و ... شاید این یک فرار به جلوی جدید برای همراه کردن اذهان عمومی است.
قضاوت با شما
پی نوشت
دیشب(سه شنبه) تو رسانه ی گویا ملی اتفاق جالبی افتاد. در ویژه نامه ی افطار شبکه سه (ماه عسل) مهمانی حضور داشت به نام خانم حسینی که گویا نویسنده ی یک کتاب پرفروش به نام دار بود که مضمون کتاب، خاطراتش از اشغال خرمشهر و مجاهدت های خودش و همرزمانش بوده. از حرفاش معلوم بود که هنوز تو فضای جبهه است و خیلی از ظالمان به خون شهدا گله می کرد(اما نگفت کدوم ظالمان). اما اصل صحبتم جایی بود که این خانوم گیر داد به یه مشت دانشجو که به قول خودش موقع دفن شهید تو دانشگاه ها با ایجاد درگیری و مخالفت حرمت شهدا را پایمال می کنند. واسم طرح همچین مطلبی تو صدا و سیما جالب بود. اما جالب تر دفاع جالب و البته محتاطانه ی احسان علیخانی مجری برنامه(که امیدوارم به سرنوشت فرزاد حسنی دچار نشه) از دانشجوها بود . اون گفت شاید همین دفن شهید تو دانشگاه و میادین از حرمتشون کم کنه. اون خانم هم گفت خوب اگه دانشجوها مخالفتی دارند بیان منطقی حرفشونا بزنن و اعتراض کنن نه با درگیری . خنده ام گرفت از این حرف راستش. دلیل خنده ام را خودتون بهتر می دونید اگه دانشجو باشید. ندونستید بپرسید تا بگم
نزدیک به 80 روز از برگزاری انتخابات انتصاب مانند 22 خرداد 88 می گذرد. در این مدت ایران بزرگ دچار اتفاقات تلخ بسیاری شده است. بعد از اعلام نتیجه ی عجیب انتخابات از سوی ستاد انتخابات کشور و تایید آن از سوی شورای نگهبان، ایران وارد بحرانی بزرگ شد که به گفته ی بسیاری از تحلیل گران در 30 سال گذشته بی سابقه بوده است. تولد جنبش سبز مدیون همین اتفاقات بوده است. جنبشی که با شعار «رای من کجاست؟» آغاز شد و با ناملایمت ها و نامهربانی های نیروهای امنیتی به یک جنبش فراگیر در سراسر کشور بدل شد. در این فرصت سعی دارم به بررسی آینده ی این جنبش و امکان بقا یا فنای آن بپردازم.( یک نکته : شاید رایج ترین بحث فعلی کشور رای اعتماد به کابینه ی احمدی نژاد است. برخی از دوستانم از من خواستند که در این رابطه بنویسم. اما به دلیل عدم مشروع دانستن این دولت فعلا نمی تونم در این باره اظهار نظر کنم. چون به نظرم دولتی که مشروعیتش زیر سواله کابینه اش هم جای بحث نداره. )
شاید مهم ترین و بزرگ ترین تظاهرات چند دهه ی اخیر جهان را در روز 25 خرداد، در تهران شاهد بودیم. جایی که به گفته ی دکتر قالیباف بیش از 3 میلیون نفر در حدفاصل میدان انقلاب تا آزادی تجمع سکوت برگزار کردند. بعد از این حادثه بود که نگرانی نیروهای امنیتی دوچندان شد و حتی رسانه ی گویا ملی که تا آن روز از پوشش خبری اعتراضات سرباز می زد، تجمع روز 26 خرداد در میدان ونک را به تصویر کشید(البته به سبک خودش). شعله ی این اعتراضات هم چنان شعله ور ماند تا در روز 28 خرداد شاهد برگزاری تجمع به احترام کشته شدگان وقایع ما قبل در میدان امام خمینی تهران بودیم. بعد از آن در روز 29 خرداد نماز جمعه ی معروف به امامت آیات الله خامنه ای برگزار شد و بعد از صحبت های ایشان در این نماز بود که شاهد ورود برخی نیروهای جدید برای مقابله با مردم و .... شدیم. درست همانند اتفاقی که در 18 تیر رخ داد. اما این بار دامنه ی اعتراضات بسیار گسترده تر از 18 تیر بود. با این حال نباید این حقیقت را کتمان کرد که سطح تظاهرات بعد از این واقعه کاهش یافت و از خیابان ها به وبلاگ ها و سایت ها رسید. دو تظاهرات مهم بعد از آن تاریخ یکی در روز هفت تیر در سالروز شهادت شهید بهشتی و دیگری در روز نماز جمعه ی تاریخی آیت الله هاشمی رفسنجانی بود.

اما بحثی که هم اکنون مطرح است این است که آیا حاکمیت موفق به سرکوب مردم شده است؟ سوالی که مخصوصا بعد از برگزاری بیدادگاه های چهارگانه و هم چنین پخش هوشمندانه ی تصاویر خانواده ی کشته شدگان حوادث در رسانه ی گویا ملی که با هدف پنهان ایجاد رعب در بین مردم مطرح شد؟
به اعتقاد بنده با وجود این که کتمان نمی کنم فعلا اعتراضات آرام شده اما نه تنها مردم قانع نشده بلکه عصبانی تر و مطالباتشان بیش تر شده است. انتصاب 22 خرداد اگرچه ضربه ی بزرگی به کشور، مردم و رشد دموکراسی در ایران زد، اما مزایایی هم داشت.یکی از مشکلات مهم اصلاح طلبان در طول دهه ی گذشته نداشتن تریبون رسمی برای ابراز عقایدشان به مردم، حتی در دوران دولت اصلاحات بود. برای همین آن ها در فراگیر و همه گیر کردن گفتمان اصلاحات دچار مشکلات جدی بودند. از یک سو نداشتن تریبون و از سوی دیگر مردم سیاست زده و بی انگیزه ی ایران دو مانع مهم بر سر راه فراگیری بود. همیشه صدا و سیما و روزنامه های پرتیراژ از آن اصول گرایان بوده و سهم اصلاحات تنها چند روزنامه ی گران و کم تیراژ و چند سایت اینترنتی بوده است. اما اتفاقات اخیر اوضاع را دگرگون کرد و دو مانع را به نوعی برطرف کرد. از یک طرف رسانه ی گویا ملی با عملکرد مفتضحانه و یک جانبه ی خود به کلی اعتماد خود را در سطح جامعه (حداقل در بین قشر متوسط) از دست داد و از سوی دیگر مردم ما انگیزه پیدا کردند و به وقایع سیاسی کشور واکنش و کنجکاوی نشان دادند. به گونه ای که امروز در کم تر خانه ای است که کسی مشارکت و مجاهدین را نشناسد، از وقایع کشور بی خبر باشد و تنها مرجع اخبارش صدا و سیمای ایران باشد. هم چنین این وقایع به پیدا شدن رسانه های جدید و رونق رسانه های سابق برای اصلاحات انجامید. برای مثال سایت هایی چون فیس بوک و توییتر با دامنه ی وسیع مخاطبانش، تریبونی برای اصلاحات و جنبش سبز شد (مخصوصا بعد از اعلام ناشیانه ی اسم آن ها در بیدادگاه دوم، ایجاد مشکل در سایت فیس بوک و سخت شدن دسترسی به آن مخصوصا از اینترنت خانگی، گواهی بر ترس طراحان کودتا از این سایت بود ) و هم چنین روزنامه های اصلاح طلب که تا پیش از این فروش چندانی نداشتند، به شدن با استقبال مردم مواجه شدند. به گونه ای که اقتدارگرایان مجبور به توقیف اعتماد ملی، ایجاد اخلال در چاپ آفتاب یزد و اعمال نوعی نظارت بر چاپ اعتماد شدند و البته بر تیراژ و تعداد روزنامه های خود به شدت افزودند، چنان که آن طور که در مطالب قبلیم گفتم تیراژ روزنامه ی ایران به طور نجومی افزایش یافت. (البته نمی توان منکر این حقیقت شد که هنوز هم بخشی از مردم ما به خصوص قشر سنتی جامعه، تنها رسانه ی گویا ملی را تماشا می کنند و به حکومت اعتماد کامل دارند)
از سوی دیگر عملکرد مطلوب و خردمندانه ی سران اصلاحات نقش مهمی در همراهی مردم تا کنون با آن ها داشته است. پایداری موسوی و کروبی بر احقاق حقوق مردم، نامه نگاری های همیشگی کروبی و تلاش میرحسین برای ایجاد تشکیلات، از اقدامات مفید این دو عزیز است که نیاز به آن ها مخصوصا دومی در فضای فعلی به شدت احساس می شود. چرا که یکی از علل اصلی کاهش تظاهرات و البته پراکنده بودن آن در روزهایی مثل چهلم شهدا، نبود یک رهبری و یا تشکیلات منسجم برای هماهنگی آن ها و پیگیری مطالبات بوده است. از سوی دیگر اخباری مبنی بر تلاش کروبی در ایجاد یک شبکه تلویزیونی به گوش می رسد که در نوع خود می تواند بسیار مفید واقع شود.
(راستش من عادت به ورود احساسات در مطالب و تحلیل هام ندارم و در سخت ترین شرایط تلاش کردم منطقی بنویسم اما باید بگم که با مشاهده ی این همه بی عدالتی از رسانه ی گویا ملی و یا مراسماتی مثل معارفه ی آیت الله لاریجانی دلم برای اصلاح طلبا و خودمون می سوخت. مخصوصا در معارفه ی لاریجانی که دیدم تمام سران و مسئولین کشور از بین اصولگراها هستند. حتی یک اصلاح طلب در جمع آن ها نبود. این اتفاق البته قدیمی نیست. همیشه همین طور بوده. اعضای شورای نگهبان، اکثریت مجمع تشخیص مصلحت، سران قوه ی قضاییه، مشاورین رهبری و ... همه و همه اصولگرا بودند حتی در دوران تصدی اصلاح طلبان.)
به هر شکل با توجه به موارد بالا و اتفاقات اخیر، متذکر می شوم که جنبش سبز و اصلاح طلبی علیرغم میل اقتدارگرایان، نه تنها به پایان خود نرسیده است، بلکه گام های ابتدایی اش را طی می کند. جنبشی که هدف آن نه براندازی است نه کودتا و تنها و تنها به اصلاح می اندیشد. اصلاح گام به گام و منطقی. هرچند این جنبش هم به مانند سایر جنبش های اجتماعی فراز و نشیب و افت و خیزهایی فراوانی خواهد داشت.
شاید مهم ترین اتفاقات پیش روی جنبش سبز در چند روز آینده، سخنرانی خاتمی در شب قدر در حرم اما(البته شنیده ها حاکی از فشار بر سید حسن خمینی برای جلوگیری از سخنرانی وی است) و هم چنین راه پیمایی روز قدس خواهد بود. روزهایی که می تواند پتانسیل بالا و مردمی و بیداری این جنبش را نمایان کند.
پی نوشت :
1. دادگاه رسیدگی به جرایم روزنامه ی کیهان باز هم به تعویق افتاد .
2. من هنوز اعتقاد به اصلاح ساختارها دارم و معتقدم که این ظرفیت در کشور ما هست که از طریق اصلاح ساختارهاُ در چارچوب نظام به سمت دموکراسی حرکت کرد.البته عده ای از دوستان ممکنه با این نظرم مخالف باشند که البته نظرشون محترمه
3. فوتبال ایران هم چنان در سراشیبی سقوطه. امشب به بحرین باختیم. اینم از برکات ورزش دولت نهم
4.روزنامه ی جوان(وابسته به سپاه پاسداران) روز شنبه در خبری جالب مدعی شده بود زهرا رهنورد و میرحسین موسوی دچار مشکل شدند و چند بار با هم دعوا کردند.!!! البته سایت جوان منبع این خبر را مشخص نکرده بود، ولی این روزنامه ی نوپا کلا علاقه ی زیادی به غیب گویی داره
5. روزنامه ی رسالت در جواب تغییر مواضع عجیب سران اصلاح طلب و اعترافاتشون در دادگاه مدعی شده بود که قبل از انتخابات حصار حزبی مانع ابراز عقاید اون ها می شده است !!!
صبح دیروز و در سومین روز از ماه رحمت و مهربانی چهارمین جلسه ی دادگاه حوادث پس از انتخابات برگزار شد.جلسه ای که به دلیل حضور سعید حجاریان و مصطفی تاجزاده و دیگر سران اصلاح طلب، اهمیت ویژه ای داشت. به دلیل اهمیت حضور حجاریان اول به ذکر چند نکته در مورد کیفرخواست و اعترافات منسوب به او و سپس به نگاهی کلی به دادگاه می پردازم.
متن اعترافات منسوب به حجاریان که امروز توسط سعید شریعتی خوانده شد ، منو یاد تئوری معروف اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات حجاریان انداخت. تئوری ای که در دوران اوج اصلاحات نوشت و بسیار غنی و خواندنی بود. اما امروز در اعترافات منسوب به او سعی در تکرار همان تئوری شد، البته تنها تکرار بخش اول آن تئوری بدون بخش دومش یعنی تنها اصلاحات مرد. خوندن متن اعترافات امروز او، بسیار واسم جالب بود. از این جهت که حتی سبک نگارش مطلب هیچ شباهتی به مقالات حجاریان نداشت و حتی اگه کسی یکی از مقالات او را خونده باشه حرف منو تایید می کنه. اما اگه حتی از این بگذریم که اصلا اعترافات متعلق او بود یا نه، نکاتی درون آن جالب توجه بود.

1. حتما شما در چند وقت اخیر متوجه شدید که صدا و سیما به شدت سعی در القا دخالت انگلیس، آمریکا و فرانسه و به عبارتی قدرت های لیبرال جهان، در اعتراضات مردمی داشته است. امروز هم در متن اعترافات منسوب به حجاریان چندین بار به نقش مکتب های لیبرال و نئو لیبرال در انحراف فکری نخبگان ایرانی اشاره شده بود. به واقع اگر روزی مشکل بزرگ جمهوری اسلامی مارکسیسم و قدرت های چپ گرای جهان چون شوروی سابق، چین و ... بودند امروز در تغییر موضعی آشکار لیبرالیسم و نهاد های آن آماج حمله قرار گرفته اند.
2. نکته ای که به شدت در متن اعترافات مشهود بود، القای جو غرب زده در بین اساتید و علوم تدریسی در دانشگاه های ایران بود. نمی دونم چرا ولی به قول دکتر سروش از این موضوع بوهای خوبی استشمام نمی شه. به نظر می رسه شایعات در مورد انقلاب فرهنگی دوم داره رنگ واقعیت می گیره و باید شاهد یک تصفیه ی گسترده در دانشگاه های ایران باشیم.
اما دادگاه امروز از جهات دیگری هم قابل توجه بود. اگر به روند سه دادگاه گذشته دقت داشته باشیم، درسته که در دادگاه اول سران اصلاح طلب حضور داشتند، اما در دو دادگاه بعد ، حضور آنان کم رنگ شد تا جایی که دادگاه سوم به معترضین خیابانی اختصاص یافت. اما مجددا در دادگاه چهارم آن ها به صحنه آمدند و این بار یا شدتی بیش تر، به طوری که در این دادگاه از شهاب الدین طباطبایی جوان گرفته تا چریک پیر بهزاد نبوی، سیاستمدار کاربلد مصطفی تاجزاده،مغز متفکر سعید حجاریان، دیپلمات برجسته محسن امین زاده و ... همه و همه حضور داشتند . این کار حتما علتی داره. به نظر من مسائلی مثل نامه ی کروبی و سر و صداهای فراوانی که در موردش اتفاق افتاد، توقیف اعتماد ملی، مطرح شدن دفن دسته جمعی برخی کشته شده ها در بهشت زهرا و ... ، باعث شد تا سناریو نویسان دچار این توهم شوند که مردمی که با تماشای دادگاه های قبل به نظام خوش بین شده اند، دوباره با این مسائل دچار بی اعتمادی شده اند( البته توهمشون به دلیل اینه که فکر کردند مردم دادگاه ها را باور کردن). برای همین با راه اندازی این دادگاه مجددا اعتماد مردم را مطالبه کردند. البته این موضوع نمی تونه بی ربط به معرفی کابینه و نیاز دولت به حمایت افکار عمومی برای فشار به مجلس هم باشه.
نکته ی جالب دیگه در این دادگاه طرح نام مهدی هاشمی و ایراد اتهامات فراوان به او از سوی حمزه کرمی و مسعود باستانی دو فعال سایت جمهوریت داشت. اون هم درست چند روز پس از شکایت خانواده ی هاشمی از احمدی نژاد به قوه ی قضاییه. البته مهدی هاشمی خودش سریعا طی نامه ای به ضرغامی تمام اتهامات را تکذیب و خواستار انتشار نامه اش شد. اما بحث جالب در مورد اتهامات به او اینه که بعضی از اونا به سال 84 برمی گشت در حالی که موضوع دادگاه و کیفرخواست به حوادث بعد از انتخابات اختصاص داشت. جالب تر این که سایت جمهوریت که این همه مورد تاکید دوستان بود، درست روز 21 خرداد یعنی یک روز قبل از انتخابات در پروسه ی گسترده ی فیلترینگ سایت های اصلاح طلب، فیلتر داشت و عملا نقش کم رنگی پیدا کرد و نمی تونست در حوادث بعد از انتخابات تاثیرگذار باشه.
اما بحث دیگه بعضی از اعترافات در مورد دیدگاه اشخاصی در مورد کاندیداها قبل از انتخابات بود. مثلا به چند نفر مثل مهدی هاشمی، جاسبی و بعضی از احزاب اتهام زده شد که می خواستند هر جور شده احمدی نژاد رای نیاره. من که نفهمیدم این کجاش جرمه؟تلاش برای رای نیاوردن کاندیدایی خاص امری طبیعی در هر فضای رقابتی و انتخاباتیه، اگه شما جرم بودنش را فهمیدید به منم بگید.

موضوع خنده دار دیگه که در اعترافات بعضی متهمین از جمله رمضان زاده، حجاریان، صفایی فراهانی و .. بود، رد و نقد مباحثی بود که خود اونا در اون مباحث نقش کلیدی داشتند. مثلا رمضان زاده و حجاریان به شدت سند تاملات راهبری جبهه ی مشارکت را نقد کردند و تحلیل های موجود در این سند را اشتباه و بی اساس خوندند.حال این که این دو نفر از سران بلند پایه ی مشارکت هستند و نقش مهمی در تدوین این سند داشتند. یا این که صفایی یا آقایی به تحلیل های احزابشان در مورد انتخابات ایراد داشتند و گفتند احزاب ما از اول در مورد انتخابات اشتباه کردند!!! با این حساب باید گشت و دید چه کسانی یا شاید چه کسی در این احزاب تصمیم می گرفته که نظرش از نظرهمه ی این دوستان مهم تر بوده؟
نکته ی دیگه باز هم اشاره ی برخی متهمین مثل آقایی، حجاریان و ... به تحول فکری در زندان است. انگار اوین این قدر به این دوستان خوش گذشته که حتی نظرشون نسبت به یک ماه قبل خودشونم عوض شده.شاید وقتی برخورد خوب بازجوها! و فضای روشنفکرانه ی درون زندان! را دیدند، فهمیدند که در مورد اصول گراها اشتباه می کردند و اونا اون قدرا هم بد نیستند.
یه نکته ی حقوقی جالب هم بود. تو کیفرخواست آقایی، یکی از اتهاماتش توهین به مقامات نظام بود که مصداقش امضای نامه ی معروف سال 70 در اعتراض به رد صلاحیت های مجلس چهارم بود. از این بگذریم که اصلا اون نامه مداق توهین به مقامات است ای خیر، اما جالب این جاست که جناب دادستان نمی دونستند از سال 70، حدود 18 سال می گذره و این جرم مشمول مرور زمان می شه و دیگه قابل شکایت در دادگاه نیست.
به هر حال مجموع این ها نکاتی بود که از این دادگاه به ذهن بنده ی حقیر رسید. خوشحال می شم نظرات شما هم در این مورد بخونم. حتما نظر بذارید.
اما نکته ی پایانی : دیشب پس از اطلاع از برپایی دادگاه امروز با حضور حجاریان و تاجزاده، به این نتیجه رسیدم که امروز کار اصلاحات تموم می شه. یعنی همون اصلاحات مرد بدون زنده باد اصلاحات. اما با مشاهده ی نمایش امروز مطمین شدم شاید بعضی ها می خوان اصلاحات بمیره و شاید در نظر اونا بمیره اما بازم اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات
پی نوشت
۱. بازم اسمی از کروبی و اعتماد ملی نیامد. .واقعا موندم چرا؟
۲.ابطحی و عطریانفر نبودند. انگار وظیفه شونا انجام دادند.دیگه به درد نمی خورند.
۳.راستشا بخواید قیافه ی بهزاد نبوی را که دیدم ناخودآگاه گریه ام گرفت.چقدر شکسته و ضعیف شده بود.

به بهانه ی توقیف اعتماد ملی

با طلوع اولین شعله های خورشید در صبح فردا و هم زمان با اولین روز ماه مبارک رمضان، پنجمین روزی را سپری خواهیم کرد که روزنامه ی اعتماد ملی را بر روی دکه ی روزنامه فروشی ها نخواهیم دید. چند روز پیش بود که درست در هنگام چاپ جوابیه ی مهدی کروبی به ائمه ی جمعه، شاهد عدم انتشار این روزنامه بودیم و گرچه سعید مرتضوی دادستان تهران علت این امر را مشکلات چاپ خانه عنوان کرد، اما کسی نبود که ندونه این روزنامه هم چون شرق، هم میهن، شهروند، یاس نو، خرداد، سلام و ... به محاق توقیف رفته است. حالا دائمی و موقتش زیاد فرقی نمی کنه.هر چی هست فعلا اعتماد ملی نداریم.
این روزنامه که نسبت به سایر روزنامه های اصلاح طلب فعلی مثل آفتاب یزد، اعتماد و ... جوان تر است، چند ماه قبل از انتخابات و با اضافه شدن محمد قوچانی به عنوان سردبیر و تیم او که از شرق تا شهروند همراه او بودند، جان تازه ای گرفت. هرچند بنده به علت طرفداری از مهندس موسوی، از لحاظ دیدگاهی با مشی این روزنامه مخالف بودم، اما از شما چه پنهون که از خوندن سرمقاله های محمد قوچانی، عباس عبدی، مهاجرانی و ... لذت می بردم. اما بعد از انتخابات و با حوادث روی داده این روزنامه چند روزی زیر نظر نهاد های امنیتی چاپ می شد تا این که با بازداشت قوچانی، خیلی ها کار روزنامه را مثل صاحب امتیازش(کروبی) تموم شده می دونستند. اما حضور جایگزین توانایی چون اکبر منتجبی و نویسندگان حرفه ای مثل عباس عبدی، محمد جواد حق شناس، عطا مهاجرانی، سعید رضوی فقیه و ... باعث شد تا در بحبوحه ی اعتراضات این روزنامه حتی از اعتماد هم پیشی بگیرد و به پرفروش ترین روزنامه ی اصلاح طلب بدل شود. حتی قیمت بالای این روزنامه باعث نشد که از فروش آن کم شود به گونه ای که در بسیاری از روزها، ساعت 9 صبح این روزنامه در دکه های تهران نایاب می شد. با تمام احترامی که برای روزنامه ی اعتماد و مدیر مسئول توانی آن الیاس حضرتی قائلم اما اعتماد که قبل از انتخابات به دلیل بی طرف بودن و حمایت از هر دو کاندیدای اصلاح طلب و هم چنین برخورداری از تیم حرفه ای مخصوصا در قسمت ضمیمه ی 16 صفحه ایش، فوق العاده خواندنی بود، بعد از انتخابات رویه ای محافظه کارانه تر در پیش گرفت و به همین دلیل از سیل خوانندگانش کم شد. اما در این بین اعتماد ملی و حتی آفتاب یزد با سردبیری مجتبی واحدی جور اعتماد را هم می کشیدند تا این که بحث نامه ی کروبی به هاشمی پیش آمد و فوقع ماوقع .... اعتماد ملی توقیف موقت شد.

توقیف این روزنامه آن هم در شرایطی که تمام تریبون های رسمی و غیر رسمی از صدا و سیما گرفته تا روزنامه های دولتی و سپاهی چون کیهان، ایران، جوان، وطن امروز و ... در اختیار جریان حاکم است، نشان از خوی دیکتاتور مآبانه ی افرادی دارد که حتی تحمل انتقادات یک روزنامه ی گران(500 تومانی) و کم تیراژی چون اعتماد ملی را ندارند. آن هم در حالی که قیمت روزنامه ای چون ایران با وجود چاپ 24 صفحه ای و تیراز وحشتناک تنها 100 تومان است.جالب این است که این روزنامه حتی در تمام سوپرمارکت های تهران هم به فروش گذاشته می شود.
البته توقیف اعتماد ملی کاملا بی سر و صدا و حتی بدون اعلام اخبار 20.30 صورت گرفت. در حالی که قبل از انتخابات، این اخبار توقیف شهروند امروز و کارگزاران را پوشش داد. این هم نشانه ای دیگر از ترش جریان حاکم از سیل خروشان مردم.
به هر حال گرچه دیگر اعتماد ملی نیست، ولی هر کدام از ما می توانیم یک اعتماد ملی، یک مهاجرانی، یک قوچانی و یک ... یک آزادی خواه باشیم.
پی نوشت :
1-شب گذشته بعضی از خبرگزاری ها از صدور حکم توقیف کیهان توسط بازپرس به دلیل شکایت علیرضا بهشتی و عدم حضور شریعت مداری در دادگاه خبر دادند که البته انگار امشب تکذیب شد.
2- امروز آقای جنتی در نماز جمعه فرمودند که باید سران اغتشاشات دسیگیر و محاکمه شوند و از آقای صادق لاریجانی خواستند با جرئت پیگیر این کار باشند. مثل این که این آقایون تا کروبی و موسوی را نگیرند بی خیال نمی شند.
3- راستی رمضانتون مبارک.
4. برای خیلی ها سوال پیش اومد که نیروهای امنیتی از کجا تونستند خانواده ی اون ترانه ی موسوی جعلی ساکن آمریکا را پیدا کنند. کروبی در نامه ای به جام جم در جواب به حجت الاسلام شاهمرادی یعنی برادر شوهر همون ترانه ی جعلی – که توی مصاحبه کروبی با اعتماد ملی، منبع خبرش در مورد اون مصاحبه دروغین بود- جواب این سوالا داده. این خانواده، یعنی خانواده ی شاه مرادی یک داماد دیگه هم دارند و اون کسی نیست جز حسین طائب فرمانده ی بسیج و از بازجوهای اصلی اوین....
کروبی پردهای از برخی حقایق برداشت
تا حقایق روشن نشود سکوت نخواهم کرد
سحام نیوز: مهدي كروبي در واكنش به جوسازي هاي اخير و توهين هايي كه نسبت به وي وارد شد گفت: " برخي فكر مي كنند كه با اين تهمت ها و فحاشي كردن ها من از ميدان كنار نمي روم ولي من به اين آقايان توصيه ميكنم كه حداقل تاريخ را مطالعه كنند و ببينند كه بعد از انقلاب و در عرصه ماجراي مجلس سوم و مسائلي كه در اواخر آن مجلس روي داد و هر حرفي كه خواستند نسبت به من زدند از جمله آنكه گفتند: كروبي با دلارها از ايران خارج شده است چه كسي بود كه ايستادگي و تحمل كرد . "
توهینها و عدم توجه به حقوق مردم مرا وادار به پاسخ کرد
دبيركل حزب اعتمادملي ضمن اعتراض به توهين، هتاكي و تهمت هايي كه از سوي مراكز و نهادهاي مختلفي و به دنبال نگارش نامه اي نسبت به او شد گفت : "طي هفته اخير حملات تندي نسبت به من وارد شد ، حملاتي كه از تريبون نماز جمعه و يا از سوي برخي از نمايندگان مجلس ، صدا و سيما و مطبوعات و وابستگان به نهادها و برخي از روحانيت مطرح شد كه من در برابر اين مباحث گفته بودم كه چنانچه اين روند ادامه پيدا كند من ناگفته هايي را بازگو خواهم كرد .
در هیچ جای دنیا با معترضین اینگونه برخورد نمیشود
" كروبي چنين از انگيزه انجام مصاحبهاي در واكنش به اين مسائلي كه طرح شده سخن گفت و با اشاره به انتقاداتي كه به وي وارد شد گفت: " پس از انتخابات رياست جمهوري دهم حوادثي در كشورمان رخ داد كه از نظر خشونت ، بي قانوني، خودسري و دخالت افراد غير مسئول به نام نظامی و شبه نظامي و لباس شخصيها امري بيسابقه بود و چنين است كه انسانهاي مسئول، دلسوز و آگاه بايد احتياط و تحفظ را كنار گذاشته و به هر صورتي كه صلاح ميدانند اقداماتي انجام دهند كه مانع ازتكرار اين حوادث شده و ريشه برخوردهاي اين چنيني خشكانده شود.
"وي افزود:" در هر كجاي دنيا ممكن است كه چنين حوادثي اتفاقي بيافتد كه در عرصه تظاهراتي جمعيتي را دستگير كنند اما فكر نكنم كه چنين برخوردهايي صورت گرفته باشد كه گروهي را دستگير كرده و آنها را به مكانهاي خاصي منتقل كنند و با آنها هر رفتاري ميخواهند انجام دهند . در واقع ابتدا افراد را به مكانهاي نامعلومي منتقل كنند كه حتي رياست قوه قضائيه و دادستان كل كشور بگويند اين رفتارهايي كه انجام شده است زير نظر زندان هاي رسمي كه تحت نظر ما بوده روي نداده است و البته پس از مدتي مشخص شود كه زير زميني در وزارتخانهاي وجود داشته و يا اينكه در بازداشتگاه كهريزك، كلانتري، پايگاههاي بسيج برخوردهايي صورت گرفته است. "
خشونت های بیسابقه افراد نا آگاه و بیتدبیر
كروبي خاطر نشان ساخت: "تمام اين حوادثي كه روي داده است به علت اعتراض مردم به نتيجه يك انتخاب بوده است آيا بايد با مردمي كه تنها از سرنوشت راي خود سوال مي كنند چنين برخورد كرد ؟ در عرض چند روز تعدادي كشته شده و برخي آسيب ديدهاند به طوري كه دندانها و سرها شكسته شده است و حتي چشماني كور شده و برخي تحت شكنجهها جان باختهاند . اين درحالي است كه معمولا شكنجهها براي گرفتن اعتراف با حساب و كتاب صورت مي گيرد و حتي اگر آن فرد زير شكنجه از حال برود او را به بيمارستان منتقل ميكنند و باقي بازجويي را در حالي انجام ميدهند كه او تحت درمان است . بنابراين از اين جهت من ميگويم كه خشونتهايي از سوي افرادي ناآگاه و بيتدبير صورت گرفته كه بيسابقه است و البته اين رفتارها در قبال افرادي بوده كه تنها به انتخاباتي اعتراض داشتهاند. "
رفتارهاي غرمنطقي بي شمار صورت گرفته است
كروبي با ابراز تاسف از چنين برخوردهايي در نظام جمهوري اسلامي گفت: " به اندازهاي در اين مدت رفتارهاي غيرمنطقي و بيضابطه انجام شده است كه وقتي هيات تحقيق و تفحص به خدمت رهبري گزارشي را از وضعيت پيش آمده ميدهند ايشان برآشفته و حتي با عباراتي تند دستور تعطيلي بازداشتگاه كهريزيك را ارائه كردند كه البته اكنون نيز شاهد بركناري برخي از آمران و مسببان اين حوادث هستيم."
وي با اشاره به اخباري كه به صورت مرتب از برخوردهاي خشن و غير معمول با معترضان به انتخابات به او ميرسيد گفت: " ما هر روز اخباري را از نحوه برخورد با مردم دريافت مي كرديم اخباري از افرادي كه مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند نزد من ميآمدند و بيان مي كردند. رفتارهاي خشونت آميزي كه با زنان و مردان صورت گرفته است مانند زمانی كه به منزل زن جواني مراجعه كردهاند تا او را بازداشت كنند اين زن را در مقابل چشمان مادرش به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادهاند و اين زن هنگامي كه هيات بررسي تحقيق و تحفص از وضعيت زندانيان اخير را در زندان مي بيند با شجاعت مقابل آنها ميايستد و نسبت به اين رفتار اعتراض مي كند . من بسيار متاثر شدم از چنين برخوردهايي كه تحت لواي نظام جمهوري اسلامي انجام ميشود،هر خوانندهاي ميتواند خودش را جاي آن مادري بگذارد كه دخترش را مقابل چشمانش مورد ضرب و شتم قرار دادهاند. "
برخورد ساواک با ما اینگونه نبود
وي با اشاره به برخورد ساواك در دوران مبارزات انقلابي گفت: " هنگامي كه در دوران مبارزه به منزل من ميآمدند تا مرا بازداشت كنند گاهي اوقات خانم كروبي با تندي برخورد ميكرد كه آنها تنها مي گفتند كه سفارش كنيد ايشان حرمت ما را نگه دارد و يا در پرونده يكي از بزرگان هست كه وقتي به منزلش ميآمدند تا بازداشتش كنند همسرش تندي ميكند كه تنها به او تذكر ميدهند ولي اكنون شاهد آن هستيم كه دختري را در مقابل چشم مادرش كتک ميزنند و از اين جهت ميگويم چنين برخوردهايي در كشورمان بي سابقه است."
هدف دفاع از نظام است
كروبي با اشاره به اينكه بارها از طريق نامه و مصاحبه اين مطالب را بيان كرده است گفت:" من اين مسائل را طي نامهاي به رياست محترم قوه قضائيه، وزير سابق اطلاعات و ديگر مسئولان يادآور شده و يا در مصاحبهها به صورت مكرر بيان كردهام تا شايد با توجهي كه نسبت به اين رفتارها ميشود مانع از تكرار آن شوند ولي بعد از مدتي اخباري به من درباره آزار جنسي بازداشت شدگان رسيد كه به علت ناراحتي شديد از اين موضوع نامهاي را به صورت محرمانه به رييس مجلس خبرگان نوشتم. در همان نامه هم نگفتم كه حتما چنين اتفاقي روي داده است بلكه گفتم كه شايعه شده كه چنين ماجرايي روي داده و افرادي از آشنايان خودمان نيز اين مطلب را گفتهاند و تاكيد كردم كه انشاء الله اخباري دروغ و شايعه باشد ولي بايد اين اخبار بررسي شود تا اگر شايعهاي بيش نيست كه همه از رفتارها و عملكردها با قاطعيت دفاع كنيم ولي اگر هم در مواردي چنين اتفاقي روي داده است بگوييم كه عاملان اين قضيه جز نيروهاي خودسر بودهاند كه بايد معرفي و مطابق قانون مجازات شوند تا اينكه ساحت مقدس جمهوري اسلامي ايران را از چنين مباحثي پاك كنيم كه چنين موضوعي در تاريخ ثبت نشود و شاخ و برگ فراواني به آن داده شود و از سوي ديگر خون بچههايي كه در اين راه كشته شده اند تضييع گردد. "
كروبي افزود: "من در اين نامه تاكيد كردم كه اگر هم چنين اتفاقي روي نداده است و ثابت شد كه اين چنين نبوده از زبان ما كه خودمان به انتخابات معترض بودهايم مطرح شود تا حداقل عده اي باور كنند "
متاسفم كه اين مطالب از تريبون نماز جمعه مطرح شد
كروبي با اشاره به برخوردهايي كه در واكنش به انتشار چنين نامه اي صورت گرفت گفت: "بيش از ده روز منتظر پاسخ نامهام بودم ولي به من خبري نرسيد و بنابراين اين نامه را علني كردم و در اين ميان جمعيت بسياري از دلسوزان نظام مرا تحسين كردند و برخي هم دوستانه انتقاداتي را مطرح كردند كه من نيز استقبال كردم ولي در همين راستا برخي از تريبون نماز جمعه،مجلس، وابستگان به نهادهاي نظامي، سايتها و خبرگزاريها، مطبوعات و صدا و سيما به بنده فحاشي كردند. ولي از اين ميان آنچه بيش از همه تاسف مرا برانگيخت مطالبي بود كه از تريبون نماز جمعه عليه من مطرح شد و تريبون مقدس نماز جمعه كه بايد در آن دردهاي مردم گفته شود و از حقوق آنها دفاع شود به تريبوني براي فحاشي عليه فردي تبديل شد. چنين برخوردهايي در حالي نسبت به بنده صورت گرفت كه من تنها با نگارش نامهاي يادآور شدم كه بررسي شود آيا چنين مسائلي روي داده است يا خير و اگر هست آيا عاملان آن مجازات خواهند شد و يا اينكه اعلام بركناري عده اي كه چنين تخلفاتي را انجام داده اند تنها براي جنجال سازي بوده است و تمامي اينها به سركار خود برميگردند مانند همان كساني كه زماني آن شكنجه ها ر انجام دادند و آبروي نظام را در عرصههاي بين اللملي بردند و فيلمي از آن منتشر شد كه هيچ بينندهاي نتوانست آن را بيش از ده دقيقه نگاه كند و اكنون سخناني درباره فعاليتهاي آنها شنيده ميشود كه چنانچه لازم باشد درباره آنها سخن خواهم گفت. "
وي با ابراز تاسف از چنين برخوردهايي گفت : " افرادي كه بايد از تريبون مقدس نماز جمعه مسائل روز را براي مردم بازگو كنند به بهانه اينكه من به نظام توهين كردهام تهت و افتراهايي را عليه بنده وارد كردند كه البته درهمين راستا برخي از نمايندگان مجلس نيز با ادبياتي نامناسب به تكرار آن پرداختند . هرچند كه اگر وابستگان به نهادهاي خاص و يا برخي از مطبوعات و صدا و سيما چنين مطالبي را مطرح كنند دور از انتظار نيست چرا كه اينها اجير و اسير هستند و بايد اين كار را انجام دهند و البته بسياري ديگر نيز از مظان اتهام اينها به دور نيستند . از نظر اين نهادها و مراكز و به ويژه برخي مطبوعات كساني كه همفكر آنان نيستند جاسوس، ساده انديش و افراطي هستند كه دچار فساد اخلاقي و اقتصادي شده اند . به مانند اينكه اخيرا يكي از روزنامهها كه عادت دارد با آبروي ديگران بازي كند جمعي از كارگزاران نظام كه اخيرا نامه اي را نوشته اند افراطي و رانت خوار ناميده است حال اينكه به عنوان مثال يكي از امضاكنندگان اين نامه محمدعلي نجفي است كه 8 سال وزير آموزش و پرورش ،وزير آموزش عالي كشور و رييس سازمان برنامه و بودجه بوده است كه زماني كه من نماينده امام در حج بودم در آنجا به من كمك مي كرد و اينك همين فرد را رانت خوار ناميده است . به نظر مي رسد كه اين نهادها خود را معيار و ميزان الاعمال ميدانند كه ديگران بايد خود را با آنها بسنجند . اينها به جاي اينكه كساني را كه به اين كشور خيانت كردهاند مورد حمله قرار دهند به فرزندان انقلاب حمله ميكنند و آبروي انها را مي ريزند . همين اندازه نيز بگويم روزنامه اي كه چنين مطلبي را مي نوسيد مسئولش از دوستان نزديك سعيد امامي و همكار او بوده است كه به قول يكي از بزرگان حاشيه امن دارد و رويين تن است ، اگر اسفنديار رويين تن بود و تنها چشمش آسيب پذير بود اين برادر رويين تني است كه چشمش نيز از آسيب مصون است . " كروبي با اشاره به انتشار اخبار دروغ در يكي از خبرگزاري ها كه ان نيزخود را مصون از هر چيزي مي داند گفت :" اين خبرگزاري محترم به انتشار اخباز كذب عادت دارد به طوري كه زماني كه جواني به نام غنيان در اين حوادث پس از انتخابات كشته شد اين خبرگزاري به نقل از پدر اين فرد نوشت كه گفته است موسوي مسئول خون فرزندش است كه پدر غنيان چندي بعد اين خبر را تكذيب كرد . كه اينهم نمونه اي از آشكار شدن دروغ گويي برخي از رسانه هاست . "
ناگفته هايي از سوابق برخي ائمه جمعه
كروبي در ادامه گلايه هاي بسياري داشت از ائمه جمعه اي كه با ادبياتي نامناسب به او حمله كردند و تهمت و افتراهايي را نسبت به او وارد كردند و براي روشن شدن افكار عمومي از جايگاه افرادي كه چنين حرمت تريبون مقدس نماز جمعه را نگه نداشته اند به بيان برخي از ويژگي هاي شخصيتي انها پرداخت .
وي گفت : " امام جمعه اي كه در كنار حرم ثامن الحج اين حرف ها را مي زند و بنده را تروريست مي خواند گويي فراموش كرده كه در همان روزگار مبارزه كه طيف روحانيون آواره و بي خانه و كاشانه بوده اند و همه تحت تعقيب قرار داشته و يا تبعيد بودند و بنده نيز به عنوان عضو كوچكي از اين نظام در ميان آنها حضور داشتم ، ايشان به همراه جمعي ديگر با پول هايي كه در اختيار داشتند سفرهاي متعددي به پاكستان داشت تا انكه به تبليغ براي مرحوم آيت الله شريعتمداري بپردازد . ما كه به ايشان عيبي نگرفتيم ولي اين روال طبيعي تاريخ است كه اكنون او از تريبون نماز جمعه به دفاع از جمهوري اسلامي بپردازد و بنده را ضد انقلابي و تروريست بداند . "
كروبي با اشاره به سخنان امام جمعه تهران عليه خود گفت :"آقايي كه در تهران از تريبون نماز جمعه چنين حرف هايي را مي زند همان فردي است كه هرچه من از ديگران سوال كردم سوابقي از ايشان نداشتند و همان اندازه از دوستانش شنيدم كه در صف اول درس آيت الله منتظري مي نشسته و در زماني كه برخي از دوستان نزديك از مواضع ايشان گله مند بودند ايشان به شدت از مواضع او حمايت مي كرده است و پس از امام جز مخالفين درجه اول آيت الله منتظري تبديل شد و از اين طريق رشد جهشي و غير معقول پيدا كرد . "
كروبي با بيان اينكه من از ائمه جمعه انتظار چنين رفتارهايي را نداشتم گفت : "آيا نمي شد كه اين پيشنهاد دلسوزانه را مورد بررسي قرار مي دادند تا مورد رسيدگي قرار گيرد و ماموري و يا ماموريني كه متخلف بوده اند مجازات شوند و ان گاه به مردم بگوييم كه اين رفتار از سوي مامور يا ماموريني خودسر صورت گرفته و ربطي به نظام جمهوري اسلامي ايران ندارد ؟ آيا بايد با جنجال سازي و عبارت هايي تند چنين به نامه دلسوزانه پاسخ داده مي شد ."
کسانی که در سایه رد صلاحیت رقبا به مجلس راه یافتهاند
مهدي كروبي با اشاره به اظهارات مجلسي ها عليه وي گفت : "برخي دوستان مجلسي اظهاراتي را عليه بنده وارد كردند برخي از نمايندگاني كه اين حرف ها را مي زنند همان كساني هستند كه در سايه عدم صلاحيت نمايندگاني كه راي آور بودند و البته جر اصلاحاتي هاي داغ نبوده و هيچ نامه اي را امضا نكرده بودند و چند دوره هم در مجلس حضور داشتند به مجلس راه يافتند و بايد نيز اكنون در قدرداني از اين چنين رفتاري اين چنين نيز حرف بزنند . چرا كه ديگر نيازي نبود به دادگاه ويژه روحانيتي برگردد كه زماني سيد هادي خامنه اي ، محتشمي پور ، مرحوم خلخالي ، موسويان و آيت الله بيات را محاكمه مي كردند چرا كه ديگر نمي شود به راحتي اين افراد را محاكمه كرد و البته برخي از مسئولان دادگاه نيز رضايتي به اين كار ندارند . "
وي همچنين به اظهارات امام جمعه موقت قم اشاره كرد و گفت : "از نظر بنده امام جمعه قم آيت الله جوادي و آيت الله اميني هستند و اينكه فردي را براي چنين مواقعي به عنوان امام جمعه معرفي مي كنند جالب توجه است البته من به علت آشنايي كه با پدر مرحوم ايشان دارم درباره اظهارات ايشان واكنشي نشان نمي دهم و حرمت پدرش را نگه مي دارم . "
كروبي همچنين براي برخي از وابستگان به نهادهايي نظام كه اهانت هايي را نسبت به وي مطرح كرده بود پاسخي داشت . وي گفت :"برخي از برداران نظامي كه چنين حرف هايي را مي زنند بايد هم اين گونه موضعگيري كنند چرا كه انها اكنون تمام مراكز اقتصادي و سياسي را در اختيار دارند ولي اين افراد متوجه نيستند يك فكر و انديشه قائم به يك نفر و يا چند نفر نيست بلكه درون خانواده ها نيز نفوذ مي كند به طوري درون خانواده برخي از اين آقايان هم اختلافاتي وجود دارد كه اگر لازم باشد دران باره صحبت خواهم كرد . "وي افزود : "برخي از وابستگان به نهادهاي نظام بسيار پهلوانانه وارد ميدان شده اند و هر چه كه خواستند نسبت به بنده گفتند ولي يكي از همين معترضين كه در نهادهاي شبه نظامي نيز فعال است فراموش كرده كه دولت وقت به علت همين رفتارها و كارهايش او را از وزارت اطلاعات اخراج و به جاي ديگر منتقل كرد . "
جزئيات ماجراي ترانه موسوي
كروبي در ادامه اين گفت وگو با تاكيد بر اينكه چنانچه اين روند ادامه پيدا كند مسائل ديگري را صريح تر از گذشته مطرح خواهد كرد به بيان واقعيت ماجراي ترانه موسوي پرداخت و تاكيد كرد : "من از پشت پرده اين ماجرا مي گويم تا ببينم كساني كه در مزمت دروغگويي صحبت مي كنند برآشفته خواهند شد ؟ و در برابر اين دورغ گويي موضع گيري كنند ؟ "
وي چنين ماجرا را شرح داد : " مدتي پيش در سايت ها ،خبري منتشر شد مبني بر اينكه خانم ترانه موسوي به همراه تعدادي ديگر در حاشيه مراسم مسجد قبا ربوده شده است . مدتي بعد هرچند كه تعدادي از همان بازداشت شدگان آزاد شدند ولي ترانه موسوي آزاد نشد و سپس اعلام كردند كه خانواده اش بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند . در همان زمان به جاي آنكه تحقيقاتي درباره اين موضوع انجام شود در مقابل هياهوي رسانه هاي بيگانه برخي مسئولان در انديشه طراحي سناريويي براي به انحراف كشاندن اين موضوع در داخل و خارج بودند . بنابراين طراحان نابغه و مديراني دور انديش سناريويي را نوشتند . براي اجراي اين سناريو به وسيله فردي كه نام او را نمي برم متوجه شدند كه خانواده اي عروسي دارند به نام ترانه موسوي كه در كانادا زندگي مي كند و تنها نياز به ان بود كه به صحنه سازي بپردازنند و خانواده اين دختر را وادار به انجام مصاحبه اي كنند كه در ان بگويند دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند . پس چند نفر از افراد نظامي ،انتظامي و اطلاعاتي كه چهره هايي شناخته شده هستند به منزل اين خانواده محترم و شريف مي روند و خطاب به خانواده مي گويند كه ترانه موسوي دچار سانحه سوختگي شده و براي انكه معلوم شود اين عروس انها هست يا خير بيايند و جنازه اش را تحويل بگيرند . در همين هنگام پدرخانواده مي گويد كه عروس ما در ايران زندگي نمي كند و چون بزرگان خانه اهل سياست نبوده و چهره هاي علمي هستند بسيار ساده به اين موضوع نگاه كردند . در همين حال پدر خانواده به پسرش كه يكي از چهره هاي علمي و سياسي است تلفن مي كند و مي گويد كه چنين ماجرايي روي داده و شماره تلفن ديگر پسرش شوهر ترانه را مي خواهد كه فرزندش به او مي گويد برادرش براي انكه بداند موضوع از چه قرار است به كانادا رفته وهنوز نرسيده كه بتوانند با او تماس بگيرند . در همين حال مادر متوجه مي شود كه چنين اتفاقي افتاده و از حال مي رود و به بيمارستان منتقل مي شود . پدر خانواده وقتي كه متوجه مي شود قضيه جدي است براي بار دوم با پسرش تماس مي گيرد كه او متوجه مي شود قضيه بيخ پيدا كرده و بنابراين خود را شتاب زده به منزل مي رساند . او مشاهده مي كند كه چند نفري در خانه حضور دارند كه برخي از انها از چهره هايي هستند كه در دوران دفاع مقدس حضور داشته اند كه اين موضوع مرا به ياد سخني از شهيد حميد باكري مي اندازد كه مي گفت :" اي كاش ما درجبهه ها به شهادت برسيم زيرا اگر مانديدم معلوم نيست كه چه بلايي بر سرمان آيد و جز چه جمعيتي باشيم " اين آقا كه داراي آگاهي سياسي بود هنگامي كه با اين افراد صحبت مي كند مي گويد كه نزد من اين حرف ها را نزنيد چرا كه من مي دانم اصل قضيه چيست و حتي اين اصطلاح را به كار مي برد كه پيش كولي ملق نزنيد . آن افراد نيز چون متوجه آگاهي اين فرد مي شوند از اين جهت با او صحبت مي كنند كه براي حفظ نظام و در مقابله با جنجال سازي هاي رسانه هاي بيگانه به صلاح است كه با انها همكاري كنند . در همان حال اعضاي خانواده گفته اند كه شما از ما چه مي خواهيد آنها مي گويند كه شما در مقابل دوربين قرار بگيريد و بگوييد كه ترانه زنده است . برادر شوهر ترانه ابتدا مخالفت مي كند و مي گويد كه اصل اين قضيه صحيح نيست و از سوي ديگر ما هم تاحدودي چهره هايي شناخته شده هستيم و البته از انها پرسيده كه چنانچه چنين كاري انجام شود با ترانه واقعي چه كار خواهند كرد كه ان افراد گفته اند كه شما به اين كارها كاري نداشته باشيد و نگران نباشيد . همچنين اين خانواده گفته اند عكسي كه شما داريد عروس ما نيست كه انها مي گويند شما به اين كارها كاري نداشته باشيد . در همين حال برادر شوهر ترانه كه يكي از چهره هاي علمي و سياسي بوده است تحت تاثير قرار مي گيرد و میگوید: فكر مي كنيد كه با انجام چنين كاري در مقابل سوءاستفاده بيگانگان ايستادگي مي شود؟ و او پيشنهاد مي كند كه بروند و با پدر و مادر ترانه صحبت كنند. در همين حال اين افراد شماره تلفن منزل آنها را جويا مي شوند كه برادر شوهر ترانه مي گويد چون آنها منزلشان را تغيير داده اند ما شماره اي از انها نداريم و بردارم هم به مقصد نرسيده كه از او شماره بگيريم. پدر شوهر ترانه نيز مي گويد كه شايد حاج خانم (همسرش ) شماره اي در اتاقش داشته باشد ولي بنابر اينكه همسرش به بيمارستان منتقل شده بود در اتاقش بسته بود و كليد نبود كه افراد حاضر تصميم مي گيرند كه در اتاق را بشكنند كه با ممانعت اعضاي خانواده رو به رو شده اند كه خطاب به اين افراد گفته اند شما برويد و ما خودمان سعي مي كنيم شماره تلفن انها را پيدا كنيم .ولي جالب توجه اينكه قبل از انكه اعضاي اين خانواده شماره تلفن پدر و مادر ترانه را پيدا كنند انها خودشان تلفن را پيدا مي كنند . در همين راستا برادر شوهر ترانه با پدر مادر وي تماس مي گيرد و مي گويد كه شما تنها تا اين اندازه صحبت كنيد و خطاب به اين آقايان مي گويد كه اين خانواده در جريان موضوع نيستند و در اين اندازه تنها با انها صحبت كنيد . چنين شد كه مادر و پدر ترانه موسوي در مقابل دوربين قرار گرفتند و گفتند كه دخترشان زنده است و در كانادا زندگي مي كند . البته بعد از اينكه اين خانواده متوجه شده اند كه اصل ماجرا چه بوده است بسيار ناراحت شده اند و مي خواستند كه ماجرا را بازگو كنند كه همين برادر شوهر ترانه به انها گفته كه حرفي نزنيد و گرنه سرنوشت شما معلوم نيست كه چه شود . "
از دروغ گويي مسئولان متاسفم
كروبي پس از شرح اين ماجرا از دروغ گويي هاي مسئولان ابراز تاسف كرد و گفت :"اين افراد اظهار كرده اند كه براي حفظ اصل نظام بايد اين خانواده اقدام به چنين كاري كنند ولي از نظر ما براي حفظ اصل نظام و پايبندي به قانون اساسي ، ارزشهاي انقلاب و آرمان هاي حضرت امام مهم است . حفظ اصل نظام بر پايه عمل به وعده هايي است كه به مردم داده ايم ولي متاسفم كه اينك از انقلاب برگشته ايم و با آبروي نظام بازي مي شود . "
وي تاكيد كرد :"آيا مسئولان از اين طريق مي خواهند اعتماد مردم را جلب كنند ؟ ولي اين آقايان بسيار بيتدبير عمل كرده اند چرا كه مردم اين قدر هوشمند هستند كه اصل موضوع را بفهمند . "
كروبي با بيان اينكه براي مسئولان گوشه اي از حوادث تاريخي را بازگو مي كنم گفت :" هنگامي كه در سال 41 مبارزات نهضت انقلاب اسلامي شروع شد يك سري افراد نا آگاه كه وابسته به حكومت بودند قصد داشتند تا حرکت امام خمینی برای مبارزه با رژیم پهلوی را به ماجرای کشتار مردم در مسجد گوهر شاد تشبیه کنند . در ماجرای مسجد گوهرشاد مردم علیه کشف حجاب از سوی رضاخان حرکتی کردند که در ان حادثه عده ای کشته شدند . در ماجرای مسجد گوهرشاد شیخ جوانی به نام بهلول سخنرانی می کرد و مردم را به ایستادگی دعوت می کرد که به دنبال حمله نیروها و آغاز کشتار مردم فرار کردند که این شیخ نیز فرار کرد که مدت ها اواره بود و در افغانستان زندانی بود و در اواخر عمر خود به ایران برگشت . در این راستا ماجرایی درست کردند مبنی براینکه این شیخ به خارج رفته و زندگی خوبی دارد . در همان سال ٤١ وقتی که با ماجرای حرکت مبارزاتی امام مواجه شدند در یکی از روزنامه ها همین ماجرای مسجد گوهر شاد را نوشتند تا حرکت امام را با آن مقایسه کنند . درهمان زمان عکس فردی را با کراوات در روزنامه چاپ کردند و نوشتند که این فرد بهلول نام دارد و تاجر آهن است و در خارج زندگی می کند و وضعیت خوبی هم دارد . نوشتند که این ماجرای کشتار گوهر شاد را ایجاد کرده و خودش به خارج متواری شده است . در همان موقع جمعیتی واقعیت را کشف کردند . بهلول واقعی را معرفی کردند . اعلامیه ای مبسوط در مشهد منتشر شد که بر روی آن دو عکس چاپ شده بود. عکس فردی که او را همان تاجر اهن معرفی کرده بود که درخارج زندگی می کند و دیگر عکس بهلول واقعی که سالها در افغانستان زندانی بود . بنابراین حدود 48 سال پيش چنین حادثه ای روي داد و در همان زمان اين قضيه برملا شد حالا چطور اين مسئولان انتظار دارند كه در تهران و انهم در عصر ارتباطات حادثه اي روي دهد و كسي متوجه ان نشود و یک خانواده محترم را بیاورند و بگویند که مطلبی را تکذیب کند و این خانواده پس از انکه متوجه می شود این اقدام کلکی به آنها بوده ناراحت شدند. "
كروبي افزود :" همان شبي كه فيلمي درباره ترانه موسوي از تلويزيون پخش مي شد من قبل از انكه در جريان اصل ماجرا قرار گيرم تحت تاثير قرار گرفتم ولي همان شب به مراسم عروسي رفتم كه در آن مراسم جواني نزد من آمد و گفت آيا اينها فكر مي كنند كه مردم نمي دانند چند تا ترانه موسوي در ايران وجود دارد و من از اين حرف متعجب شدم و با خود گفتم من با اين سن و سال و تجربه اي كه دارم به موضوع شك كردم ولي اين جوان اصلا شك هم نكرده است . "
وي با اشاره به موثق بودن منبعي كه جزئيات ماجراي ترانه موسوي را به وي منتقل كرده است گفت :"مي دانم كه آنها از چه طريقي اين ترانه موسوي را پيدا كرده اند و منبع خبر نيز موثق است واگر لازم باشد در اين باره صريح تر صحبت مي كنم تا مشخص شود كه نقش افراد تا چه اندازه بوده است ."
لازم باشد مسائلي ديگر را مطرح مي كنم
وي همچين به مورد ديگري از رفتارهاي برخي از مسئولان اشاره كرد و گفت :" در سالهايي كه قتل هاي زنجيره اي رخ داده بود هنوز انتخابات سال 76 برگزار نشده بود كه گفتند حرم امام (ره)را منفجر كرده اند و قصد داشتند تا در حرم حضرت معصومه نيز بمب گذاري كنند كه عامل ان دستگير شده است . پس از گذشت يك هفته چند دختر را به تلويزيون آروند و انها بسيار سر و حال در مقابل دوربين طوري سخنراني كردند كه از هر سخنران ماهري بهتر صحبت كردند . من درهمان زمان خنديدم و گفتم كه اين موضوعي مسخره است مگر مي شود كه فردي را بازداشت كنند و او را شكنجه كنند تا اعترافي كند و بعد با اين سرعت و با اين حالت انها را به مقابل دوربين بياورند و انها نيز اعتراف كنند . نتيجه چنين كارهايي موجب روي دادن ماجراي قتل هاي زنجيرهاي ، نويسندگان و كشته شدن فروهر و همسرش مي شود . "
تا حقایق روشن نشود سکوت نخواهم کرد
كروبي در ادامه خطاب به كساني كه قصد دارند تا او را وادار به سكوت كنند گفت :"من تنها در برابر چنين رفتارهايي موضعگيري اين چنيني ندارم بلكه همان طور كه مي دانيد نسبت به دوستان و همفكران خودم در مواقعي كه تفكرات انها را صحيح نمي دانم تذكر داده ام و با انها برخورد كرده ام و البته هزینه ان را نيز پرداخته ام . من در مقابل كسي ايستادم كه هم براي من محترم است و از دوستان بنده مي باشد و از پايگاه و نفود هم در جامعه برخوردار بود و من نيز براي انتخاب او نقش مهمي داشتم ولي اين فرد از هيچ مخالفتي با من دريغ نكرد و در انتخابات دو دوره گذشته رياست جمهوري از من حمايت نكرد ولي من به راه خودم ادامه دادم . بنابراين اين آقايان خيال مي كنند كه با تهمت و افتراهايي كه مطرح مي شود من از ميدان كنار مي روم ولی من مي گويم با مطالبي كه از بوق های نماز جمعه و يا روزنامه ها و رسانه هايي كه مردم نسبت به انها اعتماد ندارند و خوش بين نيستند مطرح مي شود من از ميدان در نمي روم . من در شرايطي عقب نشيني خواهم كرد كه بدون انكه قصد مچ گيري داشته باشيم همه ابعاد حوادث تلخي كه روي داده و موجب ضربه زدن به آبروی نظام شده و موجب طرح مباحثی در داخل و خارج از نظام گردیده بررسي شود و نتايج اين بررسي ها صادقانه و معقول و منطقي به مردم اعلام شود . " وي تاكيد كرد : " در زماني من سكوت مي كنم كه همه ابعاد اين ماجراها بررسي شده و با مردم صادقانه حرف زده شود و هر كسي كه تخلف كرده متناسب با جرمي كه انجام داده و مطابق با قانون محاكمه شود و هر كسي اشتباهي كرده اشتباه خود را بپذيرد . "
كروبي تاكيد كرد :" اكنون شرايطي را ايجاد كرده ايد تا ديگر كسي جرات حرف زدن نداشته باشد ولي من باز مي گويم كه اين رفتارها و ايجاد رعب و وحشت مرا به سكوت وادار نمي كند و چنانچه لازم باشد برخي مسائل را مطرح مي كنم . "
وي افزود : " وقتي كه همه ابعاد قضيه بررسي شد از امام جمعه ها بخواهيم كه بيايند و در نماز جمعه نتيجه را صادقانه مطرح كنند نه اينكه در اظهاراتي، يك طرف محكوم و يك طرف حاكم باشند
برگزاري اين دادگاه، اندك اعتبار باقي مانده ي نظام قضايي كشور را به سخره گرفت. گاف هاي فراوان حقوقي در اين دو جلسه - كه بدون شك شما در چند روز اخير از آن ها مطلع شديد - موجبات تعجب بسياري از حقوق دانان را فراهم آورد. كيفرخواستي كه به قول عطا مهاجراني بيش تر شبيه مقاله هاي حسين درخشان و پيام فضلي نژاد در روزنامه ي اولترا اصول گراي كيهان است، حضور محمد علي ابطحي روحاني در دادگاه انقلاب به جاي دادگاه ويژه ي روحانيت، عدم حضور هيئت منصفه بر خلاف نص صريح قانون اساسي در مورد جرايم سياسي، عدم اطلاع وكلا از تاريخ برگزاري جلسه ي دادگاه و عدم اطلاعشان از احوال موكلينشان، عدم صدور كيفرخواست اختصاصي براي هر يك از متهمين . جتي عدم معرفي آن ها در جلسه ي دادگاه و ... از جمله سوتي هاي عجيب گردانندگان اين شوي تلويزيوني دادگاه مانند بوده ، به گونه اي كه اين دادگاه را بيش تر به ك سمينار شبيه كرده است.

اما از لحاظ سياسي اين دادگاه حرف هاي زيادي براي گفتن دارد. اعترافات شنيدني و در نوع خود عجيب متهمين، در نگاه اول بنده را هم نسبت به اعتقاداتم دچار ترديد كد، اما با كمي تامل نه تنها ترديدم برطرف شد بلكه از اين سناريو خنده ام گرفت. كافي است در چند نكته تامل كرد
اولين نكته ان است كه چرا متهمين دادگاه ( بخوانيد سخنرانان سمينار) تمام اعترافات خود را از روي نوشته مي خوانند. آيا بيان چند خاطره نياز به قلم آوردنشان براي عدم فراموشي دارد؟ 
نكته ي ديگر عدم دفاع آن ها از خودشان است. به گونه اي كه تمام متهمين مثل يك طوطي آموزش ديده تنها به ذكر ماوقع مي پردازند و متواضعانه خود را مقصر مي دانند و مي گويند كه متحول شده اند، در حالي كه هيچ دفاعي از خود نمي كنند.
بحث ديگر مربوط به صحبت هاي عطريانفر و ابطحي است. نكته ي جالب تناقض هاي فراوان در صحبت هاي اين دو است.. ابطحي بازجوها را مودب مي داند، اما عطريانفر از قاطي كردن بازجوها صحبت مي كند، ابطحي از شرايط خوب زندان مي گوي ولي عطريانفر زندان را سخت توصيف مي كند و ...

نكته ي ديگر نوع اعترافات متهمين است. نماينده ي دادستان در دادگاه اول (آقاي محبتي) در كيفرخواست خود به گونه اي بر روي مقوله ي انقلاب مخملي مانور مي دهد كه گويي تمام متهمين آن را در اعترافاتشان پذيرفته اند. حال آن كه شديد ترين اعتراف آن ها عدم وجود تقلب در انتخابات است كه البته اين هم صجبت ابطحي بوده و بنا بر قول خود مسئولان، نبوي و تاجزاده تنها گفته اند : ما نگفته ايم تقلب شده است. كه اين جمله ي آن ها با حرف ايطحي تفاوت دارد . البته به قول مجتبي واحدي، سردبير روزنامه ي آفتاب يزد - كه اين روزها سرمقاله هايش خواندني است - فارغ از وجود يا عدم وجود انقلاب مخملي در اران، يك انقلاب پنبه اي رخ داده است كه با استفاده از ضب المثل معروف با پنبه سر بريدن ، در پي بريدن سر اصلاح طلبان با پنبه است.
بحث ديگر تاكيد معترفين بر تفكر در زندان و تغير و تحول فكر آنان است. سوالي كه مطرح مي شود اين است كه چگونه اشخاصي چون ابطحي، عطريانفر و ... كه تمام عمر خود را در حال تلاش براي تحقق اعتقاداتشان بوده اند، تنها در طول يك ماه حضور در زندان، دچار تغيير و تحول اعتقادي و اصول گرا . ... مي شوند. آن هم ابطحي كه خود تا روز ۲۶ خرداد- روز دستگيريش- در تظاهرات شركت داشته است. چرا همين افراد در طول دوران زندان قبل از انقلابشان متحول و طاغوتي نشدند؟ آيا تفكر در زندان اين قدر تاثيرگزار است؟ ابراهيم رها طنزنويس خوش ذوق روزنامه ي اعتماد ديروز در مطلبي طنز، به همين مساله يعني اشخاص قبل و بعد از تفكر پرداخته بود.

اما آخرين نكته كه به شدت ذهن مرا درگير خود ساخته است، مربوط به آقاي كروبي و اطرافيانشان است. شايد شما هم مثل من به اين نكته دقت كرديد كه حضور اطرافيان ايشان در بازداشت ها بسيار كمرنگ است، به گونه اي كه تنها سه چهره ي مشهور از آنان يعني ابطحي، قوچاني و زيدآبادي در دادگاه حاضر بودند. اكثر اتهامات مثل ارتباط با سفارت خانه هاي خارجي هم متوجه ستاد مهندس موسوي است. در حالي كه اطرافيان آقاي كروبي اصلاح طلبان پيشرو بوده اند و شعارهاي آنان آوانگارد و راديكال بوده است - در حالي كه شعار اصلي مهندس موسوي بازگشت به اصول انقلاب بود- پس چگونه است كه اشخاصي چون عبدي، باقي، كرباسچي و ... آزادند و حتي در اعتماد ملي مطلب مي نويسند ؟ اگر دقت كرده باشيد در طول جلسات ادگاه حتي يك بار هم اسم كروبي بر زبان نيامد .
تنها جوابي كه به ذهنم مي رسد تلاش براي محو كروبي و جزيانش از صحنه ي سياسي ايران است. به گونه اي كه سناريو پردازان اين پروژه، حتي تمايل ندارند اين اشخاص را دوباره به انظار بياورند. شايد اين بهترين انتقام از شعارهاي آوانگارد كروبي و تلاش او براي تغيير است.
به هر شكل اين برداشت بنده از جلسات برگزار شده است. اما باز هم مثل هميشه زمان همه چيز را مشخص مي كند.
دیدم.دیشب دیدم اخبار رسانه ی ملی ! را.اعلام می کرد امروز مراسم تحلیف مردی است که او را رئیس جمهور می نامید. به دوستم زنگ زدم تا امروز با هم راهی بهارستان شویم تا بلکه دو نفر به خاشاک های آن جا اضافه شود. صبح رفتیم. در ایستگاه امام خمینی سوار خط یک مترو شدیم تا در ایستگاه بهارستان پیاده شویم. اما شنیدم. شنیدم صدای بلندگو را که می گفت مترو در ایستگاه بهارستان و ملت تئقف ندارد! جالب است. مدعیان ۲۴ میلیون رای از مردمی که در ابتدا عده ای خاشاک قلیل بودند و چند روز بعد گروهی اندک آشوب گر شدند، می ترسند. این عده این قدر غیرقابل کنترل شده اند که باید برای کنترلشان ایستگاه مترو را بست. به ناچار در دروازه شمیران از مترو پیاده شدیم. از ایستگاه که بیرون آمدیم، دیدم، دیدم صف طویلی را که در دو طرف خیابان تا چند کیلومتر آن طرف تر، پر از مامور بود. یک لحظه فکر کردم وارد یک پادگان نظامی شدم. اما نه این جا دروازه شمیران بود. ناگهان شنیدم. شنیدم صدای مردی بی سیم به دست را که می گفت : راه بیافت آقا. وای نسا. راه افتادیم. به سمت بهارستان. در طول راه دقت کردم. به چهره ی ماموران. همه نوع بود. پیر، جوان، با ریش، بی ریش،... دقت کردم به لباس هایشان. اکثرا لباس شخصی و بسیجی بودند. اما بر تن همه شان یک کاور نیروی انتظامی پوشانده بودند و یک باتوم به دستشان داده بودند. تعدادی هم کلاه بر سرهاشان گذاشته بودند. دیدیم، دیدم پسری را که شاید ۱۵ سال کم تر داشت اما باتوم به دست بود. دیدم پیرمردی را که فکر نکنم حتی توان زدن باتوم را داشت اما به دیوار مغازه ای تکیه داده بود و عابرین را کنترل می کرد. جلوتر رفتیم. شنیدم.صدای هلی کوپتری را. همان بالگرد. آبی رنگ بود. یک بسیجی به کناری اش گفت : آقای احمدی نژاد را آوردند. مکی آن طرف تر خانمی را دیدم که با یکی از مامورین بحث می کرد. بحثی آرام.همان گفتمان منطقی خودمان. خنده ام گرفت. منطق؟لباس شخصی؟باتوم؟ لباس شخصی؟کسی که وظیفه اش برایش تعریف شده،باتوم،زدن،...باز جلو رفتیم.کنار یک دکه روزنامه فروشی چند نفر جمع شدند.فکر کنم روزنامه ها را می دیدند. به سرعت چند مامور پراکنده شان کردند. دیدم.دیدم خانومی ۵۰ ساله را که گفت : )خطاب به همان مامورین) ((دعایتان می کنم)). ازش بدم آمد. چرا دعایشان می کند؟ به خاطر سرکوب؟زور؟ اما شنیدم.شنیدم که گفت : دعایتان می کنم تا هدایت شوید. مامورم با لحنی گفت : بفرما خواهر. رفتم جلو و آرام گفتم : ببخشید مادر .
چلوتر رفتیم. به صحن نزدیک می شدیم. دیدم مردمی را که انگار چیزی در گلویشان مانده. چیزی شبیه بغض، شبیه فریاد. اما چرا بیرون نمی ریزند؟ ترس؟خستگی؟عادت؟چرا؟نمی دانم.
شنیدم.صدای جیغ شنیدم. کمی آن طرف تر،وسط خیابان دختری جوان با چادر، می دوید و ماموران به دنبال او بودند. باز شنیدم.صدای حاج خانومی را شنیدم که از کنارم رد می شد و می گفت : خیر نبینید که جوونای مردم را اذیت می کنید. خیر نبینید ظالما.خدا بکشتون ظالمایاد این آیه افتادم : ((ان الله لا یحب الظالمین)) چه دل جوانی داشت این حاج خانوم. اما کوش؟کچا رفت حاج خانوم؟نمی دونم.انگار بردنش.
به صحن رسیدیم. دیدم.دیدم تعداد عظیم مامورین را. قطعا بیش تر از ۵۰۰۰ نفر بودند. ایستادیم و به ساختمان مجلس نگاه کردیم. شنیدم،شنیدم کناری ام به دوستش گفت : رئیس جمهور او جاست. نگاش کردم ؟با تجب! رئیس جمهور؟بهش گفتم اون رئیسته؟گفت می گن. گفتم ما باید بگیم. ما نه اونا. پوزخندی زد و رفت. فکر کنم گفت چه دل خوشی داری. شایدم راست می گفت
دوستم رادیوش را درآورد . رادیو پیام : صحن مجلس. با هدفون گوش دادیم. شنیدم.شنیدم صدای قران قاری را. یاد این آیه افتادم باز ((و مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین)).خدای من کجایی که جواب مکرشونا بدی؟کجایی؟
دیدم.دیدم دستی را روی شانه ام.مردی با ریش بلند بود. گفت وای نسید.برید. خواستم بگم. اون جا خونه ی ملته.خونه ی من، تو، کجات برم؟بعد یادم افتاد اون ماموره، همون مامور،وظیفه،باتوم،زدن،...رفتیم اون طرف تر روی چمنا نشستیم. احمدی نژاد رفت بالا. روی سکوی مجلس. سوگند می خورد: سوگند می خورم آزادی های ملت را محترم بشمارم...آزادی ؟؟یه نگاه به دور و برم کردم. چه آزادی ای دیدم من. سخنرانی کرد. گفت : کسی منتظر پیام تبریک خارجی ها نیست. نمی دونم چرا؟ولی یاد پیامش به اوباما افتادم. یعنی اوباما منتظر پیامش بود؟پس چرا جواب نداد؟
موبایلمو درآوردم تا به خونه زنگ بزنم تا نگران نباشیند. اما پیام داد : بدون پوشش شبکه. یاد سوگند افتادم.یاد حقوق و آزادی های ملت. می خواستیم برگردیم.اما دوستم یه دفعه کنار یه بسیجی وای ساد.ترسیدم. اومد؟چی شده ؟ گفت دوست دوران دبیرستان بود. بچه ی صاف و ساده ایه. صاف و ساده؟باتوم؟وظیفه؟زدن؟خون؟مشت؟لگد؟صاف و ساده؟نمی دانم. برگشتیم. باز دیدم همون مردما.همون بغضا.همون فریادا. همون مردم را ...
)(
عذرخواهی بابت تاخیر
به زودی با دو مطلب در مورد دادگاه معترضان و مراسم تنفیذ مزاحمتون می شم
پس فعلا